اندیشه
فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری،طنز 
قالب وبلاگ

ورزش باستانی  (دانش پهلوانی)رادی و راستی
 /برخیز و برو به زورخانه/ آنجا که سخن ز میل و سنگ است /آوازه‌ی نای و زنگ تنبور/ کباده و تخته و شلنگ است /بازار متاع کشتی آنجاست /جنسش همه حرف قوس و لنگ است /آن یک به دلاوری چو شیر است /این یک به شناوری نهنگ است /گردیدن ببر گرد پیل است /غریدن شیر با پلنگ است /دربند زبان ز نظم(سرباز) /طبال بزن که وقت جنگ است /

درآمد: عرفان ایرانی پس از دوران اساطیر واردعصر پهلوانی می شود. عصر برآمدن مردمان بر زمین و شكل گرفتن بنیادهای یكجا نشینی و تمدن. عصر نبرد برای به سامان رسیدن و سكونت در دهكده ها و شهرها و شكل گرفتن مردمان در كشورها و جداشدن تدریجی از طبیعت. عصر داستان  پهلوانی های انسان برای چیرگی برطبیعت وحیوان و دیگر انسان ها. باز ایستادن از كوچ و در پی آن كشف آتش و آهن و خانه سازی و رشد هنر و خط و ... عصری كه هنوز انسان آزاد است و برای پاسداری از این آزادگی برخاسته است. ***  پیدا شدن سفال نگاره های پهلوان باستانی ایران در هلیل رود که در نبرد با شیر و مار نشان داده شده است، تاریخ پهلوانی در ایران را به بیش از شش هزار سال می رساند.این پهلوان از گیل گمش میان دو رود کهن سال تر است. در یشت ها و بویژه یشت نهم و دوازدهم و سیزدهم و نوزدهم كه در زمان هخامنشیان و اشكانیان نوشته شده، از پهلوانان ایران یاد شده است. كتاب یادگار زریر، داستان های دوره ساسانی چون بهرام چوبین، كارنامه اردشیر بابكان، سكسیكین، پیكار، مزدك نامه، التاج، دینكرد، بندهشن، اردای ویراف نامه، مینوی خرد و آیین نامه ها نیز داستان های  پهلوانان ایرانی در آن روزگار را باز می گویند.  پهلوان و پهلوانی در ایران از قاف می آغازد و از همانجا با عرفان پیوند می خورد. كوه و حیوان و انسانی كه در این داستان های پهلوانی می آیند، همه در تاریخ عرفان حضوری چشمگیر دارند.  پهلوانان شاهنامه فرهنگی با خود دارند و آن را نمایش می دهند كه ریشه در كهن ترین آیین های عرفانی دارد. آنان در دستگاه دولت، نقش میانجی و پاسدار حقوق مردم را دارند. دستگاه پهلوانی آمده است تا آن آیین و اندیشه كهن را در برابر اتحاد شاه و دین نگه دارد.( رستم در برابر زرتشت و اسفندیار و گشتاسب) به همین سبب چون از پای در می‌آید، گشتاسب و زرتشت قدرت می گیرندو شاهی و دین به یكدیگر اندر می شوند.     پهلوانان از نسل جمشیدند. حمشید همان جم، نخستین انسان روییده از گیاه، همان خدا و همان سیمرغ است. در این بینش، انسان و گیاه و مرغ و خدا، یكی است. درهم و با هم است. پهلوانان بزرگ از سیستان برخاسته اند و عیاران عارف ایران نیز سیستانی اند. پهلوان مرز و نژاد و برتری نمی شناسد و از همین رو بزرگ ترین پهلوان ایرانی، رستم، چنین نسب دارد: از ازدواج جمشید با دختر كورنگ زابلی، تور و از او شیدسب، تورگ، ثم، اثرت، گرشاسب، نریمان، سام و از سام، زال زاده می شود تا بنیاد پهلوانی را در این بسرزمین بگذارد.  زال بنیان گذار دانش، حكمت و دبستان پهلوانی است. زایش و پرورش وی در هاله ای از رازهای عرفانی نهان است. عشق، خرد و فضیلتی عرفانی، همواره با اوست. نیمی خدا و نیمی انسان است. هنگام زاده شدن ، سپید موی است و این نشان خردمندی او و سروش كه خدای زایمان روشنی و نور و سحرگاهان و شادمانی و عشق است، پیام آور تولد اوست. زال، آن نیمه نورانی و رخشان و خردمند درون هر انسانی است. او نیز مانند بسیاری از قهرمانان عرفانی به كوه انداخته می شود و سیمرغ كه آشیان بر البرز دارد او را پرورش می دهد. او فرزند سیمرغ است. سیمرغ خداست و او شیره ی جان خدا را می نوشد و خدا و آدمی در هم می شوند. این است ارج و مقام آدمی در عرفان ایرانی. این است آیین و دین مولانا و حافظ و عطار و .... زال در تمام دوران پهلوانی شاهنامه با ماست. پیری زال، زوال قدرت پهلوانان و برتخت نشستن دولتی دینی و پایان حماسه است. * تویی پهلوان  ِکیان جهان     نهان ، آشکار، و آشکارت ، نهان گزین کیانی و پشت سپاه     نگهدارایران  و لشگر پناه مرا شاد کردی بدیدارخویش    بدین پرهنر،  جان ِ بیدار خویش زهربد ، تو بر پیش  ایران ، ســپــر همیشه ،  چو  سیمـرغ  گــستـرده  پــر   پهلوان جهان حماسی­ ایران باستان،پهلوان عارف است. عارف پهلوان است. شاه- پهلوان است. شاه و عارف و پهلوان یک می شود. کیخسرو،زال، رستم، شاه و پهلوان و عارف ا ند. دادگر و بخشنده و پیماندارند. پهلوانان افسانه های ایرانی چونان حمزه و سمک عیار، زیرک و رند و عارف ند. بر آنم که آیین و منش پهلوانی، اخلاق و فرهنگ آن به آیین مهر بسیار نزدیک بوده است. تنها بخش هایی از مهر یشت را می خوانیم و خود آن را با آیین ها و مراسم وپهلوانی و فتوت نامه ها بسنجید: مهر دشمن دروغ است. از کلام راستین آگاه است.  نخستین ایزدی است که پیش از خورشید فناناپذیر تیز اسب، در بالای کوه هرا بر آید. او حامی پیمان است. بهترین دارو جهانیان است. او زورمندی بی خواب است که به پاسبانی مردم می‌پردازد. باشد که او برای یاری ما آید. باشد که او برای گشایش کار ما آید. باشد که او برای دستگیری ما آید. باشد که او برای دلسوزی ما آید. مهر در میان موجودات تواناترین است. خوش اندام، بلندبالا و نیرومند است. قوی ترین خدایان،نیرومندترین خدایان،چالاک ترین خدایان، تیزبین ترین خدایان و پیروزمندترین خدایان است. اینجاست که مهر و پهلوان یکی می‌شود. *** پهلوانان به هنگام وارد شدن به زورخانه، نوشابه ای می نوشیدند به نام زور و نام زورخانه از آنجا آمده است.  زور فشرده گياه هوم بوده كه در دوران باستان به آتشكده‌ها مي‌بردند و در ايران متداول بوده است كه در مهريشت و تیر یشت،از آن بسیار ياد شده است. این نوشابه به نام هوم نیز خوانده شده و یک یشت ویژه‌ی اوست. نوشابه‌ای مقدس و شادی آفرین و نیرو بخش. (آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هَوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن رسا.) برای پرورش بدن در آن روزگار بیشتر واژگانی چون نیرو و ورزیدن به کار برده می شد و زور باید از همان ریشه‌ی هوم باشد و چنین مکان مقدسی را نباید زورخانه به معنی مکان زور به معنی ورزش و نیرو به کار برده باشند. برآنم تا در این زمینه به نکته هایی تازه اشاره کنم: ریشه‌ی نام زورخانه از همان زور یا هوم است که نوشیدنی مقدس باشد. تاریخ نویسان گوهی می‌دهند که در زمان هخمانشیان، جوانان در شرایطی سخت آموزش های ویژه می‌دیده اند و در نهادی سازمان داده می شدند که انجمن جوانان خوانده می شد. جوانان عضو این انجمن که همه مرد بودند باید بتوانند از راه دزدی زندگی کنند. این انجمن جوانان شجاع و راهزن در ادبیان ژرمنی نیز هست. نهاد یا سازمان آنان ما را به یاد عیاران می‌اندازد. تشرف به آیین این جوانان که نهادی کهن و مهری است، با نوشیدن هوم آغاز می‌شود. جوانان وابسته به این آیین با نوشیدن هوم سکرآور، خلسه وار و بی خود به جنگ می پرداختند. در داستان سمک عیار نیز طالب راه عیاری باید قدحی شراب بلاند کرده و نام استادی را بر زبان آورده و سر کشد. در انجمن‌های قتیان و جوانمردان پس از اسلام نیز نوشیدن قدحی آب و نمک و یا شیر برای ورود به جرگه رایج بوده است . حتا در قتوت نامه ها ذکر شده که پیش از اسلام، فتیان قدح شراب می نوشیده‌اند. در طریقت خاکساریه نیز که از طریقت های عرفانی و عیاری است یکی از مراحل سلوک پیاله است. چند درویش به قطار می ایستند و با لنگ به بسته می شوند و درویش خاکسار قدحی از دست پیر می‌نوشد. ار نکات مشترک دیگر بین آیین و انجمن کهن مهری و زورخانه در پوشیدن شلوار کوتاه و برهنه کردن سینه است. در چکامه های آشوری و مهری نیز جنگاوران برهنه‌اند. ابن اثی، عیاران را برهنه توصیف می‌کند. سمک عیار نیز ازار پای چرمین دارد. در اسرارالتوحید نیز برنایان برهنه با ازار پای چرمین هستند. دیگر  کمر بستن است. در حماسه کهن گیل گمش و در فتوت نامه‌ها از آن یاد شده است. دیگر موی بلند است. گیل گمش موی بلندی دارد. کرساسپه که الگوی پهلوان انجمن مردان هخامنشی است، لقبش گیس‌دار است. گیس تابیدن و سرتراشیدن و طره‌ای بر جای گذاشتن در بین پهلوانان نیز رایج بوده است. انجمن  مردان مهری نامش از میره یا مرد جوان گرفته شده است. برنایان و فتیان و جوانمردان نیز همه نامشان از همین کلمه آمده است.آیین زورخانه وآیین پهلوانی یکی است. پهلوانی یک آیین و کنش و عشق و منش است.  آیین پهلوانی بر جنبش های عیاری و درویشی و جوانمردی نیز مهر خویش را کوبید. پهلوان نامه های بسیاری که در درازای تاریخ نوشته شده، حکایت از روزگار و سرنوشت و سرگذشت این آیین دارد. آیین پهلوانی را اشکانیان در تاریخ به سامان و شکوه رساندند. آیین پهلوانی در شاهنامه و اساتیر ایرانی با زایش زال و رستم زاده شد. دستگاه پهلوانی ایران در برابر سازش دستگاه دینی و دولتی گشتاسب، از پای درآمد و با ناپدید شدن کیخسرو و پیوستن او به انبوه جاودانگان، برای مدتی پایان گرفت. آیین پهلوانی با تازش تازیان به ایران باردیگر پرچم آزادگی و استقلال برافراشت. عیاران و جوانمردان سیستانی و خراسانی در تازش تازیان و مغولان از انسان و آزادی و فرهنگ ایرانی پاس داشتند. پهلوانان، پاسداران آزادی و مردمی و استقلال این سرزمین بوده اند.در زورخانه تن و جان را با هم می آموختند. حکمت و حماسه می آموختند. مرشدان آموزگار دانایی و حماسه خوان برای پهلوان بودند. ورزش زورخانه ای با سابقه بیش از سه هزار سال، از ورزشهای باستانی ایران و جهان  و یکی از قدیمی ترین نهاد های ورزشی دنیا است. این ورزش سراسر آیینی پیوندی بس تنگ با اندیشه های راز انگیز  مهر دارد. برآمدن ورزش باستانی  با قیام پارتیان  در برابر خود كامگان یونانی و استقلال ایران پیوندی ناگسستنی دارد . پهلوانان یا پارتیان آزاده در روز گاران  تباهی،  همراه با مهر و مدارا، آزاد اندیشی  و تشكیل نهادهای پیشه وران و گروه بزرگ ایاران(  به باور استاد بهار،عیار یا ای یار، پسانتر اییار و عیار شده است. رفیق و یار خواندن همراهان در بین بسیاری از گروه های ایرانی مانند اسماعیلیان و عیاران و اخوان صفا رایج بوده است ) به ورزش پهلوانی رونقی در خور بخشیدند .  نام این ورزش و منش نیز از نام پارتیان اشکانی و یا پرتوان و پهلوی گرفته شده است. ایاران با بالیدن در بستر فرهنگ آزاد منشانه پهلوانی و ایرانی در میان مردم بسیار گرامی داشته می شدند.   گوسانان پارتی، همان خنیاگران دوره گرد و عاشق پهلوانی، نام بسیاری از این پهلوانان مردمی را با حماسه ی بزرگ ملی ایران پیوند زدند ، و  آنان را جاویدان ساختند .  بسیاری از آداب ورزش باستانی ریشه در باور های مهری دارند وساختمان  زورخانه های كهن همگونی و شباهت با مهرابه های مهری داشتند .  آیین مهر در زمان پهلوانان اشکانی رونقی جهانی یافت و از چین تا اروپا را در برگرفت. از آیین مهر و یا میترا بود که مسایا یا مسیح و آیین عیسا زاده شد. بسیاری از آداب و رسوم و باورهایی عیسوی به یک باره از مهر برگرفته شده است. مراسم مهری می بایست در غار ها و دور از چشم  برگزار می گردید. غار در باور های مهری نمادی است از آسمان ، چرا كه در باور ایرانیان باستان آسمان از سنگ است و واژه ی «اسمن» در اوستا به معنای كوه  است . نیایشگاه های كوچك مهری با پلكانی  به سطح زمین پیوند می یافت ، فضایی با سقفی گنبدی كه نماد آسمان بود .فراموش نکنیم که سردابه ها و نیایشگاه های مهری و هم چنین گرمابه ها نیز در گودی ساخته می شدند. در دو سوی آن جایگاه نشست قرار داشت ، گودی در وسط معبد كه مراسم آیینی در آن برگزار می گردید. دربالای مهرابه جایگاه پیر قرار داشت. شکل داخل زورخانه های سنتی بیشتر هشت گوش است؛ هر گوش آن شامل یک غرفه است و از این غرفه ها برای تماشاچیان و یا محل سنگ گرفتن و مشتمال کردن و لباس کنی استفاده می شده است.این شکل ریشه در معماری دوران اشکانی دارد. انگشت نهادن بر خاك گود و بوسیدن آن ،حرمت آیینی گود را به یادها می آورد. بسیاری از زورخانه های قدیم در كنار آب انبار ها و یا قنات ها بود و این نیز خود یكی دیگر از همگونی های  زور خانه و آیین مهری است . در كنار معابد مهری هماره آبی روان در جریان بود كه رهرو پس از شستشو پای در داخل نیایشگاه می نهاد. یكی از رسوم بازمانده از آیین مهر ، زنگ زور خانه است. زنگ به وسیله ی مرشد تنها برای كسانی در زور خانه زده می شود كه به پایگاهی بلند دست یافته باشند . برهنگی در آیین مهر نماد گسستن از وابستگی های و بخشی از ورزش باستانی است.ورزشكار تنها با بستن لنگ و یا تنكه وارد گود می شو د . عیاران قدیم و شطاران نیز چون به جنگ می رفتند برهنه می شدند و تنها لنگیبر کمر می‌بستند.  هر تازه وارد كه می خواست به جرگه ی  پهلوانان بپیوندد ، می‌بایست گامه هایی  را سپری نماید ، آنگاه اجازه ی ورود به گود را می یافت. هفت گامه ی مهری و پسین تر هفت وادی سوفیان ایرانی در فرهنگ زورخانه های این سرزمین دیده می شود : مبتدی ، نوچه (نو خاسته – ساخته ) ، صاحب تاج،صاحب زنگ، پیش كسوت، مرشد و كهنه سوار . مرشد و كهنه سوار نشانی از «پیر » و «پیران پیر » در باور های مهری است . كهنه سوار بالاترین مقام  را داشت.در «سردم» كه نمادی از جایگاه نشست پیر مهری است ، می نشست . یکی از پهلوانان وبنیان گزاران ورزش زور خانه پس از تازیان، پهلوان محمود خوارزمی است.این عارف پهلوان چنان بر ورزش باستانی تاثیر گذاشت كه هر ایرانی را بر آن داشت كه ورزش پهلوانی را به او وابسته بداند . نخستین کسانی که در برابر تازش تازیان برخاستند و درفش استقلال ایران را برافراشتند عیاران یا پهلوانان سیستانی بودند. صفاریان یا همان عیاران و پهلوانان سیستان زبان فارسی  را زنده کردند. بیگانگان را از ایران بیرون راندند و سپس پهلوانان خراسان و دیگر جای ها برخاستند. نخستین حکومت مستقل ایرانی را همین عیاران و پهلوانان صفاری و سامانی و  خاندان بویه برپا داشتند.  ششصد سال پسانتر نیز سربداران که همان پهلوانان خراسان و گیلان و کرمان بودند بر مغول تاختند و استقلال ایران را باز گرفتند. نبردهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه پهلوانان و درویشان دوره گرد در تبریز و گیلان و خراسان در دوران صفویان خود تاریخ پرشوری از مبارزات مردم این سرزمین است. تاریخ ایران و استقلال و آزادی آن با تاریخ پهلوانان اشکانی وصفاری و سامانی و بویه و... گره خورده است. اوج تمدن و ترقی و پیشرفت ایرانیان درست در زمان همین خاندان های پهلوانی بوده است. ایران در زمان حکومت آزادمردان و پهلوانان سامانی به عصر نوزایی  و رنسانس قدم نهاد. هیچگاه در این سرزمین ما با این همه دانشمند و هنرمند وروبرو نبوده ایم. فردوسی و خیام و ابن سینا و رازی و بیرونی... همه از همین روزگارند. *** استاد مهرداد بهار در باره شباهت های زورخانه و نیایشگاه های مهر می نویسد: زورخانه های ما شباهت های بسیار با معابد مهری دارند. زورخانه ها همیشه با پلكانی طولانی از زیرزمین به سطح خیابان می رسند. همه ی زورخانه ها كه به آیین نیاكان و نه با معیارهای «مدرن» ساخته شده اند، در زیر زمین قرار دارند و معمولاً در زیر بناهای دیگر این زورخانه های كهن نوری اندك دارند. در داخل زورخانه، بر خلاف معابد مهری، دو سكوی كناری و یك صحنه مستطیل گود میانی وجود ندارند وگود چند ضلعی یا مربع زورخانه از همه سو با سكو احاطه شده است، ولی، درست مانند معابد مهری، در كنار سكو، در پای دیوار، نیمكت قرار دارد كه تماشاگران بر آنها می نشینند و به مراسم نگاه می كنند. به هر حال، نكته اصلی اشتراك گود، سكو و نیمكت است. در كنار در ورودی زورخانه، مانند معابد مهری، آبدانی وجود دارد كه البته، امروزه مورد استعمال اصلی خود را از دست داده است. به جای آتشدان ها كه در معابد مهری، در انتهای صحنه و در دو سوی تصویر مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردر، اجاقی است كه امروزه از آن برای گرم كردن ضرب و تهیه نوشیدنی گرم استفاده می شود. به همان گونه كه بر دیوارهای معابد مهری نقش هائی مقدس بود، در زورخانه ها نیز تصاویر و نقش هائی از رستم و دیگر پهلوانان وجود دارد. نكته همانند دیگر، كوچكی زورخانه ها است كه تنها می توانند گروه كوچكی را در خود جای دهند. یك چیز در معابد مهری هست كه در زورخانه ها نیست و آن نقش مهر در حال كشتن گاو است. علت حذف كامل این صحنه (اگر كشتن گاو توسط مهر یك سنت ایرانی باشد) نه تنها به سبب مسلمانی مردم، بلكه، با اطمینان می توان گفت، بخصوص بدین جهت است كه در زیر تاثیر آیین زردشتی در ایران، كشتن گاو به اهریمن نسبت داده شده و بدین روی، دیگر جائی برای وجود آن بر دیواره ها در ایران نبوده است. كشتی گرفتن و آداب آن، بنا به افسانه های رومی درباره مهر، ایزد مهر، پس از زاده شدن، بر آن شد تا نیروی خود را بسنجد. بدین روی، نخست با ایزد خورشید زورآزمائی كرد و كشتی گرفت. درین كشتی گرفتن، خورشید تاب نیروی مهر را نیاورد و بر زمین افتاد. سپس، مهر او را یاری داد تا برخیزد. آنگاه دست راست خویش را به سوی خورشید كرد. دو ایزد با یكدیگر دست دادند و این نشان بیعت خورشید با مهر بود. سپس، مهر تاجی بر سر خورشید نهاد و از آن پس ،آن دو یاران یكدیگر ماندند. نكته اصلی در كار زورخانه كشتی گرفتن است و چون پهلوانی فرو افتد، دقیقاً همان اداب دست دان را دو پهلوان بجای می آورند و با دست های چپ بازوهای راست یكدیگر را می گیرند و با دست های راست به یكدیگر دست می دهند و همان گونه كه مهر و خورشید با هم پیمان دوستی بستند، دو كشتی گیر نیز هرگز نباید با یكدیگ دشمنی ورزند و اگر كینه ای پدید آید، باید یكدیگر را ببوسند و آشتی كنند و دوست بمانند. جز كشتی گرفتن، دست دادن و پیمان دوستی بستن، شباهت های دیگری نیز میان این دو آیین وجود دارد، از جمله، یكی سنت برهنگی است: پهلوان در گود، مانند مهر به هنگام زایش، جامه ای بر تن ندارد و تنها بر میان خود لنگی یا تنكه ای دارد كه می تواند برابر برگ انجیر باشد. برهنگی از مراسم حتمی گود است. رسم دیگر زورخانه زنگ زدن است و آن زنگی است كه با زنجیری بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد به هنگام ورود پهلوانان بزرگ آن را به صدا در می آورد تا همگان از ورود ایشان آگاه شوند. در معابد مهری نیز زنگی یافته شده است كه گمان می كنند آن را به هنگام نشان دادن تصویر مهر در پایان یا در آغاز مراسم به صدا در می آورند. ولی ممكن است این زنگ را در معابد مهری به هنگام ورود بزرگان دین به آواز در می آورده اند. در آداب زورخانه، چون پهلوانی به مقام استاد می رسید و كمال تن و روان می یافت از طرف پیشوایان طریقت به این افتخار دست می یافت كه تاج فقر بر سر نهد. این مراسم در اداب مهری نیز وجود دارد. نوچه ها، پیش خیزها، نوخاسته ها و ساخته ها در زورخانه همان مقامی را دارند كه در آیین مهر تازه واردان داشته اند. در آیین مهر رومی، پیروان مهر را با روحیه ای جنگی تربیت می كردند. در زورخانه نیز به صورتی نمادین، آداب نبرد آموخته می شود. در پی این سلسله ارتباط ها (اگر فرض ما درست باشد) می توان گمان برد كه در معابد مهری اروپایی نیز آیین هایی شبیه به ورزش‌های زورخانه ای بجای آورده می شده است. در زورخانه نیز مانند آیین مهر، تنها كسانی كه به سن بلوغ رسیده اند حق تشرف دارند. در سنت پهلوانی ایران، مردی می تواند به سلك پهلوانان در آید كه شانه بر صورت وی بایستد، یعنی تازه وارد باید بر چهره خود ریش داشته باشد. در زورخانه نیز مانند آیین مهر، زنان را راه نیست. در زورخانه نیز مانند آیین مهر، مقام اجتماعی و ثروت جائی و ارزشی ندارد. پهلوانان یكدیگر را برادر یا هم مسلك می خوانند و این همان است كه در میان مهر پرستان نیز متداول بوده است. در زورخانه همواره و در هر كار حق تقدم با یش كسوتان است و این سنت نیز در آیین مهر دیده می شود. چنان‌که از اشعار شاهنامه فردوسی برمی‌آید، در زمان ساسانیان جوانان در مکان‌های ویژه  آموزش پهلوانی می‌دیدند و همچنین «مینو خرد پهلوی» به همگان سفارش شده است تا خود را به جامه اطمینان و اعتماد به نفس ( پوشیدن شلوار کشتی) و دانش بیارایند و سپر راستی در دست گیرند و با گرز شکرگزاری و کمان آمادگی با آنچه که مظهر اهریمنی است بجنگند. چنان‌که پیداست سنگ، میل و کباده از ابزارهای اصلی ورزش زورخانه است.   ساختمان زورخانه بام آن به شكل گنبد و كف آن گود است . در آن كوتاه و یك لختی است و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود . می گویند در زورخانه را از این رو كوتاه می گیرند كه ورزشكاران و كسانی كه برای تماشا به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. این در به یك راهروی باریك با سقف كوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی پنج یاچهار متر و پهنای چهار متر و ژرفای سه چارك تا یك متر كنده شده كه «گود» نامیده می شود. در كف گود چند لایه بوته و خاشاك گذاشته و روی آن بوته و خاشاك خاك رس ریخته و هموار كرده اند. بوته و خاشاك را برای نرمی كف گود می ریزند و هر روز روی این كف را پیش از آن كه ورزش آغاز شود با آب «گل نم» می زنند تا از آن گرد برنخیزد.  دیواره گود ساروج اندود شده است و لبه آن  با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشكاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمی نشود. در بالا و دور گود غرفه‌هایی ساخته شده كه جای نشستن تماشاچیان و گذاشتن جامه ورزشكاران و لنگ بستن آنان است . یكی دو غرفه از این غرفه‌ها نیز جایگاه افزارهای ورزشی است . سردم:سر دم زورخانه در یكی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است و آن صفه ای است نیم گرد كه كف اش از كف زورخانه یك متر تا یك و نیم متر بلندتر است. در جلوی «سر دم» چوب بستی است كه به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پرتاووس آویخته است. بر روی سكو زیر چوب بست اجاقی كنده شده كه در آن آتش میریزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلی زیر چوب بست می گذارند و مرشد تنبك خود را با آتش اجاق یا منقل گرم می كند تا صدای آن رساتر درآید . می‌گویند نخستین كسی كه طرح ساختمان زورخانه را ریخت «پوریای ولی» بود. نام پوریای ولی (محمود قتالی خوارزمی) است و او در نیمه دوم سده هفتم و نیمه نخستین سده هشتم هجری می زیسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمی گرم و گیرا داشته است. با لب زمزمه آرا چه خفی و چه جلی جرگه را گرم بكن از دم پوریای ولی

نمونه ای از رباعیات پهلوان محمود:                                               آنم که دل از کون و مکان برکندم                                            وزخوان جهان به لقمه ای خرسندم                        کندم ز سر کوی قناعت سنگی                                                 آوردم و بر رخنه ی آز افکندم 

                                                      گر بر سر نفس خود امیری مردی                                                  گر بر دگری خرده نگیری مردی                         مردی نبود فتاده را پای زدن                                                   گر دست فتاده ای بگیری مردی 

                                                    امشب ز سر صدق و صفای دل من                                                    در میکده آن هوش ربای دل من                         جامی بکفم داد که بستان و بخور                                                گفتم نخورم گفت برای دل من 

افزارهای زورخانه تخته شنا: چوبی است هموار به درازای هفتادسانتی متر و پهنای هفت و ستبری دوسانتیمتر و گاهی كوچكتر و بزرگتر از این اندازه هم ساخته می شود. به زیر تخته نزدیك دو سر آن دو پایه زنخی  به بلندی چهار سانتیمتر میخكوب شده است. میل ورزشی: افزاری است چوبی و كله قندی و توپر، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت یا گرد است و در میان آن دسته‌ای به درازای پانزده سانتیمتر فرو برده اند . وزن هر میل از پنج كیلو تا چهل كیلو گرم است . میل بازی: مانند میل ورزش است ولی دسته آن بلندتر از میل ورزش و وزنش كمتر از آن است تا در هنگام بازی و پرتاب كردنش آسان باشد .وزن هر میل بازی از چهار تا شش كیلو گرم بیشتر نمی شود . میل زورخانه به منزله گرزی است که در جنگ‌های قدیم به کار می رفته که میل ها به تدریج از آهن به چوب تغییر یافته و از شکل گرز خارج و به صورت فعلی درآمده است و هدف از میل گرفتن عادت دادن دست ها به استفاده از گرز در جنگ بوده است . گونه ای از میل، از چوب های سنگین برای ورزش ساخته می شده است.  نوعی از چوب های سفید رنگ و کوچک برای میل بازی و شیرین کاری که دسته های آن را تا حد امکان بلندتر می ساختند تا در موقع بازی ، چرخاندن ، پرتاب کردن و رها کردن آن به راحتی انجام شود . در سال‌های دور میل های دیگری هم در زورخانه وجود داشته اند که عبارت بود از یک یا دو جفت میل بسیار سنگین که اکنون استفاده از آنها مرسوم نیست . میل بازی بازی هایی که به وسیله میل انجام می شود ، نظم و قانون معینی ندارد و هر ورزشکار با ذوق و سلیقه خود انواع بازی ها را انجام می دهد و آنچه مشاهده گردیده ، میل بازها متجاوز از سی نوع بازی می کنند و این کار یکی از شیرین ترین اعمال ورزش باستانی است . میل های بزرگ مخصوص ورزش وزن معینی ندارد و وزن آنها از جفتی دوازده تا سی کیلو می باشد . پیشتر رایج نبود ورزشکاران میلهای خود را دسته جمعی از جای خود بلند کنند ، بلکه جلوتر ازهمه ، کسی که نسب سیادت داشت میل خود را با آهنگ ضرب بلند کرده و چند حرکت  به صورت میل بازی انجام داده و میل ها را روی شانه خود می گذاشت و بعد از این عمل از پیشکسوت ترین نفر شروع و به اشخاص مبتدی پایان می گردید .برای میل گرفتن شمارشی نیست ، بلکه مرشد زورخانه با آهنگ ضرب و خواندن اشعار ورزشکاران را مشغول می دارد و همین که میان دار میل ها را از روی شانه به روی زمین آورد سایرین هم  میل ها را به جای خود می نهند .گورگه:این کلمه در سالهای اخیر در تهران به جای میل زورخانه رایج شده است ، در صورتی که گورگه گرفتن نوعی از میل گرفتن است که ورزشکار حرکات خود را به نهایت سرعت رسانیده و میل ها را سر مچ گرفته و مرشد هم آهنگ مخصوصی برای این حرکت می نوازد و آن آهنگ را از قدیم گورگه گفته اند و کلمه گورگ یا گورگه از لغات مغولی است که در فارسی باقی مانده است و نام نوعی از طبل یا نقاره است که در قدیم در جنگ با آهنگ خاصی می نواخته اند .سنگ:دو‌پاره و راست گوشه است كه از درازا با بست های فلزی به یكدیگر چسبانیده شده و یك بر آن هلالی است، درازای سنگ یك متر و پهنای آن هفتاد سانتیمتر است. در میان سنگ سوراخی است كه در آن دستگیره ای گذاشته اند و روی آن را با نمد یا كهنه پوشانده اند تا دست ورزشكار را هنگام سنگ گرفتن زخم نكند. وزن هر دو سنگ از بیست كیلو تا صد و بیست كیلو است. سنگ را در قدیم (سنگ زور) و (سنگ نعل) هم می نامیدند زیرا به شكل نعل است. کباده: افزاری است آهنی، مانند كمان و سراسر تنه آن از آهن است و در میانش «جا دستی» دارد. درازای آن نزدیك به صد و بیست تا صد و سی سانتیمتر است. چله كبـّاده زنجیری است شانزده حلقه ای ـ و گاهی كمتر یا بیشتر ـ و در هر حلقه شش پولك آهنی دارد و میان آن جا دستی گذاشته شده است. وزن كباده از ده كیلو تا چهل كیلو است. گاهی نیز كباده‌های سنگین‌تر و سبكتر هم می سازند و بكار می‌‌برند. جامه:تنکه یا تنبان نطعی:شلوار كوتاهی است كه ران را تا زیر زانو می پوشاند و آن را هنگام ورزش كردن و كشتی گرفتن می پوشند. این تنبان از یك رویه چرمی یا پارچه ماهوتی ستبر و چند لایه آستر كرباسی دوخته شده است . رویه آن بیشتر به رنگ آبی مایل به سبز است. كمر و نشیمنگاه و سر دو زانوی تنكه از چرم است. روی رانهای تنكه گل و بوته های بزرگی ـ بیشتر بوته جقّه سركج قلاب دوزی شده است . بالای تنكه را «برج»، پیش روی تنكه را كه زیر شكم می افتد «پیش قبض»، روی زانو را (پیش كاسه) یا ( سر كاسه) و پشت زانو را (پس كاسه) می نامند. لنگ:همان لنگی است كه مردان در گرمابه میبندند. در روزگار ما به جای پوشیدن تنكه ، ورزشكاران لنگی روی «زیر شلوار» خود می بندند و در گود میروند و بستن آن چنین است : دو سر از پهنای لنگ را در كمر گاه بر روی ناف گره می زنند و پایین لنگ را كه آویزان است از پشت پا می گیرند و از میان دو پا بالا می برند و در «پیش قبض» كه همان «گره» است فرو می كنند. دست اندرکاران:مرشد:امروز در زورخانه مرشد به كسی می گویند كه آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی «سر دم» می نشیند و با آهنگ های گوناگون كه هر كدام ویژه یكی از حركات ورزشی است ضرب میگیرد و شعرهای رزمی كه بیشتر از شاهنامه فردوسی برگزیده می شود می خواند و صدای ضرب و آواز خود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ می كند و آنان را به ورزش بر می انگیزد. در قدیم « مرشد» یا «كهنه سوار» كسی بود كه كار آموزش ورزشكاران و پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگی به دوش می‌انداخت و چوبی هم كه به آن «تعلیمی» می گفتند در دست می گرفت و در كنار گود می‌نشست و باستانی كاران یا كشتی‌گیران را در كارهای ورزشی و كشتی گیری راهنمایی می كرد. كهنه سواران یا مرشدان از چابك‌ترین و آزموده‌ترین پهلوانان و ورزشكاران بودند.  مرشد  دارای مهم‌ترین نقش در ورزش باستانی است : یك مرشد خوب ، باید نوازنده‌ای چیره دست ، خواننده‌ای خوب ، و آشنا  به آداب و رسوم زورخانه باشد. یك نوازنده و یا مرشد مسلط و توانا باید ویژگی های زیر را دارا باشد :  هماهنگی شعر و ریتم و هنر تلفیق شعر و موسیقی ؛ تسلط به ریتم و قواعد آن ؛ دگرگونی آنی در اوزان حركتی ورزشهای متنوع و قدرت رهبری  استفاده از همه میدان و قابلیتهای ضرب زورخانه . ضرب زورخانه:در ضرب زورخانه ،به علت تعویض و تعدد حرکات ورزشکار وسط گود، مرشد از ریتم‌های گوناگونی استفاده می‌کند. برای چند حرکت ورزشی یک ورزشکار ریتم‌ها به طور پی در پی ویکی پس از دیگری بنا به ضرورت و پاسخ‌گویی و همگام و هماهنگ بودن به حرکت ورزشکار اجرا شده و با ضربات سنگین و پر طنین و ریزهای با صلابت و چون آفتاب، درخشان و تکان دهنده، خبر از نابودی رخوت و سستی و خبر از پویایی وجود و امیدواری به زندگی با موفقیت با تن و روان سالم می‌دهد.« میاندار » كسی است كه در میانه گود زورخانه می‌ایستد و دیگر ورزشكاران با نگاه كردن به حركات او ، هماهنگ با ضرب مرشد ، حركات ورزشی انجام می‌دهند ، میاندار نسبت به دیگر ورزشكاران از سابقه بیشتری برخوردار است .. پای زدن و انواع حركات زورخانه نظیر شنای پیچ ، گورگه گرفتن ، سنگ و چرخ و میل بازی و كباده كشیدن همه حكایت از سابقه دیرین این ورزش با موسیقی و ضربهای متنوع آن دارد.برای هر یك از اجزا ورزش زورخانه‌ای ، قطعات موسیقی ( سازی و آوازی ) وجود دارد كه مرشد آن را اجرا می‌كند . تندی و كندی ریتم و ملودی ، تأكیدها ، به تدریج تند و یا كند شدن‌ها ، و غیره را مرشد بر اساس حس و حال موجود در فضای زورخانه و در بین ورزشكاران ، تغییر می‌دهد . موسیقی زورخانه در گذشته با سازهای مختلفی مانند ضرب ، نی و سه تار انجام می‌شده ، ولی امروزه موسیقی زورخانه تنها  آواز به همراهی ضرب زورخانه است . ضرب یا طبل زورخانه ، از نظر شكل شبیه به تنبك بزرگ موسیقی سنتی با صدایی بم‌تر و قوی‌تر است . بدنه ضرب یا طبل زورخانه از گِلِ پخته و پوست آن هم مانند سایر ضرب‌ها از پوست آهو و مانند آن تهیه می‌شود .  اشعار در موسیقی زورخانه ، بیشتر حماسی است ، همچنین از اشعاری با موضوع های اخلاقی از دیوان شعرایی همچون مولوی ، سعدی ، حافظ استفاده می‌شود . موسیقی زورخانه از نظر فرم ، مانند دیگر انواع موسیقی قدیم ایرانی ، در چارچوب موسیقی ردیف دستگاهی و موسیقی محلی ایران جای می‌گیرد . ملودی و ریتم در موسیقی زورخانه با توجه به محتوای شعر ، وزن شعر و حركت ورزشكاران از میان گوشه‌های موسیقی ردیف یا موسیقی محلی ایران انتخاب و اجرا می‌شود .مشت مالچی:كسی است كه پیش از ورزش به ورزشكاران و پهلوانان لنگ و تنكه میدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال میكند، تا كوفتگی و خستگی از تنشان بدر رود و پادویی زورخانه نیز با مشت مالچی است. پیش کسوت:پیش كسوت در زورخانه به كسی می گویند كه سالمندتر و آزموده تر از ورزشكاران دیگر باشد . پیش كسوت از همه گونه ورزشهای باستانی و ریزه كاریهای یكایك آنان آگاه است و می تواند بهتر و سنگین تر از دیگران ورزشهای باستانی را انجام دهد. كسوت یعنی لباس و پیشكسوت یعنی كسی كه هفت پیراهن بیشتر از دیگری پاره كرده است. ضرب المثلی است كه می گوید آقا نمی دانید ما هفت پیراهن بیشتر پاره كرده ایم. میاندار: ورزشكاری است كه در گود روبروی مرشد و میان ورزشكاران دیگر می ایستد و گرداندن ورزش و پیش و پس انداختن كارهای ورزشی را به عهده می گیرد. ورزشكاران هنگام ورزش به او نگاه و از حركات ورزشی او پیروی می كنند. میاندار باید مانند پیش كسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ریزه كاریهای یكایك آنها باشد. معمولاً پیش كسوت هر زورخانه میاندار آنجا می شود. پهلوان:به كسی گفته می شود كه بسیار آزموده و چابك و كار كرده باشد و هماوردی نداشته باشد. نوخاسته: جوان نوچه‌ای است كه آزمودگی یافته و پهنه كارهای ورزشی خود را گسترش داده و برای كشتی گرفتن و ورزشهای «تو گودی» به زورخانه های دیگر می رود. نوچه:به جوان ورزشكاری گفته می شود كه زیر نظر پهلوانی، فن های كشتی را می آموزد و شاگرد او به شمار می رود. او از نظر تردستی و چابكی برگزیده‌ترین شاگردان آن پهلوان است. شیوه ها:سنگ گرفتن:سنگ گیرنده در بالای گود در جایی از زمین كه لنگ انداخته اند به پشت می‌خوابد و سه بالش، یكی را زیر سر و دوتای دیگر را زیر بازوی راست و چپ می گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان می گیرد كه سرهای هلالی آن دو به سوی سرش باشد و پی در پی به پهلوی چپ و راست می‌غلطد. هنگامی كه بر پهلوی چپ است سنگی را كه در دست دارد مستقیم چنان بالا می برد كه بازوی خمیده‌اش راست شود و به همان شیوه هنگامی بر پهلوی راست است سنگی را كه در دست چپ دارد مستقیم به بالا می برد. این گونه سنگ گرفتن را «غلطان» می گویند. گونه دیگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت می‌خوابد و پاهایش را دراز می كند و دو سنگ را باهم پی در پی روی سینه بالا و پایین می برد، این سنگ گرفتن را (جُفتی) می‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را می‌شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن برای ورزشكاران درون گود باشد، یكی از دوستان سنگ گیرنده سنگهای او را می شمارد. صد و هفده اشاره به صد و هفده تن كمر‌بسته مولا است و صد و چهارده اشاره به یكصد و چهارده سوره قرآن است. سنگ شمار یا مرشد پیش از سنگ گرفتن برای شور بخشیدن به سنگ گیرنده (سرنوازی) می خواند: اول خدا   دو نیست خدا سبب ساز كل سبب یا (سید كائنات) چاره ساز بیچارگان الله پنجه خیبر گشای علی  ـ شش گوشه قبر حسین  ـ امام هفتم باب الحوایج  ـ قبله هشتم یا امام رضا ـ یا اما محمد تقی روحی فداه و جسمی ـ دهنده بی منت الله ـ یا امام حسن عسگری دخیل ـ جمال امام زمان صلوات. یا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زیاده باد دین خاتم انبیاء ـ ای چهارده معصوم پاك  ـ نیمه كلام الله مجید ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد و هفده كمر بسته مولا ـ خدای هجده هزار عالم و آدم ـ بر بی صفتان روزگار لعنت  ـ یا (بر نمك نشناس لعنت) ـ بیس (بیست) لعنت خدا بر ابلیس  ـ یك بیس (بیست و یك) آقای قنبر علیس (علی است) ـ دوبیس مرد دو عالم علیس ـ چاربیس بیمار دشت كرب و بلا (كربلا) یا (ناز چهار ستون بدنت)  ـ پنج تن زیر كسا ـ شش ساق عرش مجید یا (باقر العلوم بعد از نبی) علی است  ـ سه بیس یا علی مثلت كیس(كیست) هفت بیس یا علی موسی بن جعفر  ـ هش بیس یا علی بن موسی الرضا ـ نُه بیس نوح نبی الله ـ سی ختم كلام الله ـ یك سی گرفتی ماشاءالله  ـ دوسی برایش ذولفقار ـ نیستی جان كفار ـ چاره بیچارگان خود الله  ـ دادرس درماندگان خود مولا ـ یا ابوالفضل العباس دخیل  ـ یا موسی بن جعفر ـ یا علی بن موسی الرضا بطلب  ـ نه سی طوفان بلا  ـ چهل ختم اولیاء و انبیاء  ـ یك چل بزرگ است خدا ـ دو چل محمَّد است مُصطفا  ـ سه چل علیس شیر خدا ـ چار چل یا فاطمه زهرا ـ پنج چل خدیجه كبرا ام المؤمنین  ـ شش چل ابراهیم خلیل الله ـ هفت چل موسی كلیم الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ نه چل آدم صفی الله  ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبیاء صلوات  ـ ز آدم و حّوا دگر نبی الله ـ شعیب و یوسف و یعقوب ـ پس خلیل الله ـ ملائكان مُقّرب  ـ دگر ز جبرائیل  ـ ز حسُن یوسف  ـ جمال شصت بند دیو ، علی را صلوات . در این هنگام مرشد برای دنبال كردن شماره و رساندن آن به صد و چهارده یا صد و هفده از پنجاه به پایین می شمارد بدینگونه: نه چل آدم صفی الله ـ هش چل عیسی روح الله  ـ هفت چل موسی كلیم الله . . . . . . . تا به شماره یك برگردد. هفده شماره یا چهارده شماره بازمانده  را دوباره از یك به بالا می شمارد. ولی اگر مرشد از شماره شصت به پآیین شمرده باشد سه شماره یا شش شماره به یك مانده را به پایان می رساند. البته این اندازه شمارش در صورتی پیش می آید كه سنگ گیرندهآن نیرو را داشته باشد.در گود هر یك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. كار كُشته‌ترین و كار آزموده‌ترین و سالمندترین آنها كه پیش كسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد. ورزشكاری كه پس از او از ورزشكاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سر دم) می‌ایستد. اگر در میان ورزشكاران «سید» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سر دم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می كند. در این صورت پیشینه‌ترین ورزشكار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشكاری كه از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگی) به ترتیب كنار گود دورادور میاندار می ایستند. شنا رفتن:پیش از شنا رفتن، میاندار یكی از تخته شناها را كه در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمی‌دارد و به دنبال او ورزشكاران یكی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود می‌ایستند. سپس میاندار دور گود می‌گردد و به هر یك از ورزشكاران میانداری كردن را تعارف می كند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تخته‌اش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در كف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشكاری كه آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می كند كه چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینكه او خواندن را آغاز كند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشكاران، آوازه خوان كمی خستگی در می كند . و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یكدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می كند. ورزشكاران هم به پیروی از میاندار چنان می كنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تك ضربه محكمی كه می كوبد ورزشكاران سینه خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیك می كنند . گاهی در كشاكش شنا رفتن میاندار با صدایی كه از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می كند كه آهنگ ضرب را تندتر كند تا آنها شیوه شنا رفتن را عوض كنند. گونه های شنا:شنای كرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ. شنای کرسی: در این شنا ورزشكاران پس از این كه تخته شنا را بر كف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا كه بتوانند چنان از هم باز می كنند كه كف پاهایشان از كف گود بلند نشود و سپس شنا می روند. شنای دست وپا مقابل:در این شنا، دو دست ورزشكار بر روی تخته به فاصله بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن كشیده و جفت است. شنای دوشلاقه:شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق كه در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن كمی درنگ و خستگی در می كنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند. شنای پیچ:در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشكار بر روی تخته از یكدیگر باز است و او نخست در حركت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنه خود را به سوی راست می چرخاند و در حركت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد. نرمش: ورزشكاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنكه تخته شنا را از كف گود بردارند برای در كردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تكان میدهند و این حركت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش كردن ورزشكاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندكی اختلاف دارد. میل گرفتن: ورزشكاران هر كدام یك جفت میل از جایگاه ویژه میل‌ها كه در بالای گود و نزدیك آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یك از ورزشكاران تعارف می كند كه میانداری بپذیرند و اگر كسی نپذیرفت، همان میاندار میل‌ها بر شانه خود می گذارد و دیگران از او پیروی می كنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می كنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چكشی یا (سرنوازی) ـ میل جفتی. میل سنگین: ورزشكاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یك بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینه راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینه چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینه راست رو به بالا نگاه می دارند . این كار به این روش ادامه می یابد. میل سرنوازی:ورزشكاران با آهنگ ضرب مرشد كه تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند. مل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمی‌گردانند. ورزشكاران پس از میل گرفتن برای در كردن خستگی دسته میل‌ها را در دست می گیرند و ته آن را بر كف گود می گذارند و میل‌ها را تك تك پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خم گیری) می گویند. پا زدن:میاندار در میان گود می ایستد و ورزشكاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند كه به آن پای (نرم) می گویند و آن چنین است كه ورزشكار پنجه یك پا را اندكی از زمین بلند می كند و بر روی پنجه پای دیگر، خود را تكان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود. گونه های پازدن: پای اول:ورزشكاری روی پنجه پا می ایستد و پای‌ها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه كه یك بار پای راست را در كناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در كناره بیرونی پای راست می گذارد و این كار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند. پای جنگلی:ورزشكار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یك بار سنگینی بدن خود را روی پنجه پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می كند و بار دیگر روی پنجه پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می كند. این كار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشكار، میان پای جنگلی زدن (رخصت) می‌طلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشكاران دیگر در كنار گود می ایستد و او را نگاه می كنند.پای اول:ورزشكار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یكی از دو پای خود تكیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می كند. در اینحركات دست‌ها نیز می‌جنبد. پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می كند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب را تند می كند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یكبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می كند و آنگاه پای‌ها را یكی یكی كمی از زمین برمی‌دارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تكان می دهد. پای سوم: پس از پای دوم میاندار باز با دست به مرشد اشاره می كند و مرشد آهنگ ضرب را عوض می كند . در این هنگام میاندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با این فرق كه ورزشكار سه پا را پشت سر هم یكی پس از دیگری پرتاب می كند و آنگاه كمی درنگ می كند و دوباره همین روش پا می زند. پای آخر: ورزشكار روی پنجه های دو پا می ایستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند می كند و یكی پس از دیگری به عقب می برد و باز می گرداند گویی دونده ای است كه در جای خود ایستاده است و پیش نمی رود.چرخ زدن پنج گونه است: چرخ جنگلی: ورزشكار در میان گود می آید و دست‌ها را در امتداد شانه نگاه می دارد و به نرمی خود را تكان می دهد و آرام و همآهنگ با صدای ضرب مرشد، دور گود می چرخد. چرخ تیز:ورزشكار درمیان گود یا دور گود بسیار تند به دور خود می چرخد . گاهی سرعت چرخ آنقدر زیاد می شود كه هیكل چرخنده را نمی توان تشخیص داد. چرخ سبک و چمنی: ورزشكار در چرخ سبك و چمنی نه تند و نه آرام بلكه سنگین و زیبا به درو خود می چرخد و با چرخ دور گود را هم می پیماید. چرخ تک پر:ورزشكار پس از یك بار بدور خود چرخیدن، یك بار هم به هوا می جهد و در هوا چرخی به دور خود می زند. گاهی هم چرخنده دو دست راست را روی هم بر سینه می گذارد و چرخ می زند.  ورزشكار «تك پرها» را در هوا در گوشه های گود انجام می دهد. سه تک پر: ورزشكار سه بار به دور خود می چرخد آنگاه یك تك پر در هوا می زند. مرشد برای هر یك از چرخ‌ها آهنگی ویژه بر ضرب می گیرد. کباده کشیدن:كباده را همه ورزشكاران نمی كشند و كسانیكه بخواهند بكشند پس از چرخ زدن دوتا دو‌تا یا تك تك از مرشد یا پیش كسوت «رُخصت» می گیرند و هر كدام كباده‌ای برمی‌دارند و با دو دست در بالای سر نگه می دارند. كباده كشیدن به این گونه است كه ورزشكار كمان كباده را با دست راست و زنجیر آن را با دست چپ می گیرد (و برخی هم از ورزشكاران برعكس) و بالای سر در این حالت دو بازوی او كمی تا شده است نگه می دارد. و با ضرب و آواز مرشد، یك بار دست راست را در امتداد شانه نگاه می دارد و دست چپ را بر روی سر خم می كند و می خواباند و بار دیگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه می دارد، و دست چپ را بر روی سر خم می كند و می خواباند و بدین گونه ورزشكار كباده كشیدن را ادامه می دهد. او باید به روی پنجه های دو پا به ایستد و با آهسته و نرم حركت دادن كباده پا به پا بشود و پیش و پس برود .کشتی: به کشتی گرفتن نهادند سر                                      گرفتند هر دو دوال کمر در گذشته پس از پایان یافتن ورزش، كشتی‌گیران و پهلوانان میان گود می رفتند و دو به دو با هم كشتی می گرفتند. دو كشتی گیر نخست (فرو می كوبیدند) آنگاه مرشد لنگی به میان هر دو كشتی گیر پرتاب می كرد تا دست نگه دارند كه شعر(گُل كُشتی) خوانده شود. كشتی‌گیران در كنار هم به پهلو، رو به قبله خم می شدند و یك دست را بر گردن یكدیگر و دست دیگر را روی زانو می گذاشتند و مرشد شعر (گل كشتی) را می خواند یا یكی از ورزشكاران كه آواز خوشی داشت در لبه دیوار گود می نشست و از حاضران (رُخصت) می طلبید و گل كشتی را می خواند: در معركه ها درنگ می باید كرد  خون برجگر نهنگ می باید كرد پوشند یلان زره به پیكار  اینجاست جایی كه برهنه جنگ می بایدكرد دو كشتی گیر پس از اینكه مرشد یا خواننده می گوید: خدا را سجود ، پیران را عزّت، جوانان را قدرت ، رب المشرقین و رب المغربین فبای آلاء ربكما تكذبان، كف گود را دست می بوسیدند و كشتی را آغاز می كردند.  و این نیز شعری در باره‌ی کشتی و فنون آن: با زلف یار کشتی پر پیچ و خم خوش ست نی هم چو ترک مست جفا و ستم خوش ست تو شاخ و لنگ سرکش و رودست و قوچ بند با مهوشان کلاته یا در علم خوش ست گهواره دیو و عقربک و قوس و دم شیر رد و بدل نمودن این ها به هم خوش ست از انواع کشتی های پهلوانی نیز باید به این موارد اشاره کرد :کشتی دوستانه : این نوع کشتی بیشتر به خاطر تمرین و مرور فن صورت می گیرد و با اجازه میداندار یا پیشکسوت ترین فرد حاضر اجرا می شود.کشتی خصمانه : به تقاضای قبلی یکی از دو حریف و موافقت پیشکسوت یا پهلوان انجام می گیرد تا معلوم شود چه کسی برتر و زورمندتر است . کشتی دوره ای : در زورخانه های قدیم چنین رسم بود که پس از خاتمه ورزش و مراسم دعا، کسی که به قدرت خود اطمینان کافی داشت، دست خود را به طرف یکایک حاضران دراز می کرد تا هر کس که مایل است به وسط گود بیاید و با او کشتی بگیرد. کشتی گرفتن با چند حریف کاری بسیار مشکل است و از عهده هر کس برنمی آید.کشتی پهلوانی : این نوع کشتی بین برترین کشتی گیران هر شهر یا بین شهرهای دیگر برگزار می شود و طی تشریفاتی در حضور پیشکسوتان ورزش محل، قدم به میدان می گذارند.کشتی میدانی : کشتی میدانی که اکنون به کشتی پهلوانی معروف شده در خارج از گود زورخانه انجام می گرفت که برای تعیین پهلوان کشور برگزار می شد. در قدیم پهلوانان نامی از سراسر ایران به پایتخت می آمدند تا در یکی از روزهای عید، در حضور بزرگان مملکت و پهلوانان پیشکسوت به میدان بروند و پس از کشتی گرفتن با یکدیگر، معلوم کنند که کدام یک از آنها زورمندتر از دیگران است و به عنوان پهلوان کشور لقب گیرد.نشان مخصوص پهلوان کشور "بازوبند پهلوانی" است که به او داده می شود و چنانکه پهلوانی بتواند سه سال متوالی پهلوان کشور انتخاب شود، در این صورت بازوبند برای همیشه به ایشان واگذار می گردد و برای مسابقات بعدی بازوبند جدیدی تهیه می کنند. برخی از انواع سبک ها ی کشتی که درایران متداول بودند: پهلوانی یا زور خا نه یی ( متداول در سراسر ایران ) سبک با چوخه ( خراسان ) چوخه ( کردستا ن ) گیله مردی ( ما زنداران – گیلان – گلستا ن) سبک لوچو ( ما زندران ) سبک ترکمنی یا کوراش ( گلستا ن ) سبک آشیرما ( آذربا یجان ) سبک کمری ( آذربا یجان و قزل با ش ) سبک بغل به بغل ( قزوین ) زوران پا توله و زوران ما چکه ( کردستا ن) کچ گردن ( سیستا ن و بلوچستا ن) زیر و بل ( سبک کردی و کرمانشا هی ) سبک جنگ ( بختیا ری و لرستا ن ) سبک لری ( لرستا ن ) سبک کمر بندی ( اصفها ن ) سبک کویری ( کرما ن) دسته بغل ( فا رس ) و سبک لشگر کشی ( یزد ) نام فنون کشتی خود نشان از تاریخ کهن آن دارد: اژدربند.اشکل گربه.آفتاب مهتاب. النگه باخته.بادیه آسا. یل شکن. بنداشتر.تندر.چکال.خمیرک. چوخه. داس درو. ستاره شمار.سرشاخ. شغالک. شیرگیر.کنده‌ی افلاک.کنده‌ی یزدی بند.گاوتاب.لنگالنگ.نیایش:پس از پایان ورزش، مرشد می گوید (اول و آخر مردان عالم بخیر) و به زنگ می زند و تنبك را كنار می‌گذارد و می نشیند. در این هنگام میاندار و ورزشكاران دیگر كه هر یك لنگی بر دوش انداخته اند به كنار گود می آیند و به لبه آن تكیه می دهند و میاندار دیگران را احترام می گذارد و تعارف می كند. اگر كسی نپذیرفت خود او به دعا كردن می پردازد و ورزشكاران و تماشاچیان هم باهم پس از هر یك از دعاهای او (آمین) می گویند. دعا چنین است: دست و پنجه مرشد درد نكند. خداوند نسل سادات را زیاد كند و دشمن و بدخواه سادات را از صفحه زمین براندازد. پروردگارا به حق عزت و جلالت قسمت می دهیم كه تیغ شاه اسلام پناه ما را «بـرا» (بـران) بگردان، سایه بلند پایه اش را از سر آب و خاك ایران و فرد فرد ایرانیان كم و كوتاه نفرما. پروردگارا شر شیطان و بلاهای ناگهانی، نفس اماره آخر الزمان را از بلاد اسلام دور بگردان. خداوندا بانیان ورزش را كه مرده اند و رفته اند رحمت بفرما. در دنیا و آخرت زبان مار را به ذكر لا الله الا الله گویا بفرما. پروردگارا تورا قسم می دهم به حق مقـربان درگاهت در دنیا ما را از زیارت ائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بی بهره منما. سپس میاندار می گوید: بر آن كسانی رحمت باد كه خداوند رحمتشان كرده. در دنیا و آخرت ما را روسفید و نام نیك بگردان. یك صلوات ختم كنید. حاضران صلوات می فرستند و دعا پایان می پذیرد. گل ریزان:یكی از دیدنی‌ترین جشن‌ها كه در زورخانه بر پا می شود (گل ریزان) است. جشن بیشتر در شبهای ماه رمضان برای بزرگداشت پهلوانان بنام و كهن بر پا می شود و در آن پهلوانان و ورزشكاران قدیمی و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت می شود و هر یك از آنان دسته گلی با خود می آورند و در و دیوار زورخانه نیز با گل پوشیده می شود. در جاهای خاص و روی میز شیرینی و میوه چیده می شود. پس از یك دور ورزش و بازیهای ورزشی و چند كشتی میان پهلوانان بنام، یكی از پیش كسوت‌ترین ورزشكاران درباره مقام پهلوانی كه (گل ریزان) برای او برپا شده است سخن می‌راند. اكنون «گل ریزان» بیشتر برای بزرگداشت، و پاس پهلوان یا ورزشكار آزموده و قدیمی برپا می شود و هم چنین برای كمك به خانواده ورزشكارانی كه درآمد كافی برای گذراندن زندگی خود ندارند یا گرفتاری‌هایی زندگی آنان را آشفته كرده است. برای «گل ریزان» دعوت نامه هایی با عنوان «همت عالی» و به ارزشهای گوناگون چاپ می كنند و پولی را كه از این راه گرد می آید به ورزشكار یا خانواده او می دهند. پهلوانان نامدار:در زیر لوحه‌ای كه نام سرشناس‌ترین پهلوانان ایران از سده هفتم هجری تاكنون بر آن كنده و بر دیوار خاوری زورخانه بانك ملی ایران كار گذاشته شده است آورده می شود و نام سه تن از پهلوانان یزدی  را هم می توان در پهلوانان تاریح ایران دید : پهلوان فیله همدانی سده هفتم هجری . پهلوان محمود بن ولی الدین خوارزمی (پوریای ولی) سده هشتم. پهلوان محمد ابو‌سعید.پهلوان کاتب. پهلوان مالانی.پهلوان درویش محمد خراسانی. سده نهم. پهلوان نداقی عراقی اصفهانی.پهلوان میرزابیک کاشی. پهلوان بیک قمری.پهلوان میرباقر آجرپز.پهلوان جلال یزدی. سده دهم. پهلوان میزابیك كاشی سده یازدهم. پهلوان كبیر اصفهانی سده دوازدهم. پهلوان لنـدره دوز.پهلوان عسگر یزدی. پهلوان محمد مازار. پهلوان ابراهیم یزدی. پهلوان شعبان سیاه. پهلوان حاج حسن بد آفت. پهلوان حاج نایب رضا‌قلی. پهلوان حسین گلزار كرمانشاهی. پهلوان اكبر خراسانی . پهلوان یزدی كوچك . پهلوان سید هاشم خاتم زاده . پهلوان اصغر نجار . پهلوان میرزا باقر دراندرونی . پهلوان علی میرزای همدانی. پهلوان مهدی خان سیف الممالك. پهلوان صادق قُمی. پهلوان سید حسن شجاعت (رّزاز). پهلوان حاج محمد صادق بلور فروش. پهلوان سید تقی كمل قمی.  سده سیزدهم به بعد. لنگ انداختن از قدیم و ندیم در زورخانه ها معمول بوده و هست که در خلال انجام ورزش باستانی دو یا چند نفر از ورزشکاران در وسط گود با یکدیگر کشتی می گیرند و به اصطلاح کشتی گیران سر شاخ می شوند و با یکدیگر می پیچند. این نوع کشتی گرفتن و سر شاخ شدن چون به منظور تمرین و نمایش است و جنبه رسمی و زورآزمایی ندارد لذا هنگامی که کشتی دو حریف به مرحله حساس می رسد و نزدیک است که یکی بر دیگری غلبه کرده پشتش را به خاک برساند میاندار یا مرشد زورخانه از فرصت استفاده کرده لنگ می اندازد یعنی یک ثوب لنگ از کنار گود برمی دارد و به سوی آن دو کشتی گیر پرتاب می کند و می گوید:«پهلوانان، حرمت لنگ.» کشتی گیران موظف اند احترام مرشد و حرمت لنگ را نگه داشته، از یکدیگر جدا شوند و صورت همدیگر را ببوسند و در جای خود قرار گیرند. لنگ انداختن همان آشتی کردن است که رفته رفته ،از آن به منظور تسلیم و شکست استفاده کرده اند و اکنون نیز هر جا که پای شکست و تسلیم به میان آید می گویند: فلانی لنگ انداخت. آش بغرا: از دیگر آداب پهلوانان که امروزه ناشناخته است ، اما در فتوّت نامة سلطانی  از آن یاد شده ، پختن آشی به نام «بُغرا» بوده است . همچنین ، پوشیدن و درآوردن جامة خاصّ پهلوانان ، تنکه ، آدابی خاصّ داشته است.نشان دیگر آنان بازوبندی مهره ای بوده که برای دفع چشم زخم به بازو می بسته اند و به آن «بازو مهره » می گفته اند . در اعصار گذشته ، پهلوانانی که به مقام استادی می رسیدند، با اجازة شاهِ دوران خود، سفره‌ای چرمین به نام «نطعی » بربالای تنکه و روی شکم می بستند. در عهد صفوی ، پهلوانانی که به سلک درویشان درمی آمدند، با اجازة استادان و پیران ، زانوبندی ویژه به نام «کاسه بند» که میان آن آینه ای کوچک تعبیه شده بود، به زانوان می بستند. در همان دوران ، به اجازة اقطاب و نقبا، «تاج » (کلاهِ نمدیِ درویشان ) نیز بر سرمی گذاشتند و لُنگ و میان بندی خاصّ به نام کُشتی  ( کُستی ) بر میان می بستند. اصطلاحات زورخانه ای: پیش خیز: تركیبی است در برابر پس خیز و این دو طبقه كسانی بوده اند كه در گذشته در جلو و عقب اسب رجال و بزرگان حركت می كرده اند و پیش خیزان مأمور بازكردن راه و از طبقه شاطرها بوده اند. در زورخانه ها عنوان پیش خیز مخصوص جوانان نورس و پر حرارت و نوچه های  علاقه‌مند به ورزش بوده است. نوخاسته: به جوانان و نوچه هایی اطلاق می شود كه دایره عمل ورزشی و هنر شیرین كاری خود را وسعت داده و برای ارائه هنر و حریف طلبی در كشتی به زورخانه های دیگر هم می روند. نوچه: به جوانان ورزشكار كشتی گیری اطلاق می شود كه در زورخانه مخصوصی تحت تعلیم قرار می گیرند و شاگرد پهلوان بخصوصی هستند. ساخته:  به كسلنی گفته می شود كه در اثر كوشش در ورزش اندام برازنده و با تناسب پیدا كرده بطوری كه تماشای اندام انها تحسین برانگیز است. صاحب زنگ و صاحب ضرب: در گود پهلوانی و صاحب كوتی مورد احترام ورزشكاران است. بهنگام ورود این گروه بسته به مقامشان : مرشد به ضرب یا به زنگ و اگر پهلوان قدر به ضرب و زنگ هر دو زند و اگر پهلوان از سلاله سادات باشد یا مقام پهلوانی كشوری داشته باشد صلوات هم می فرستند.  صاحب تاج: مقصود از پهلوانانی است كه بعد از وصول به مقام پهلوانی از طرف پیشوایان طریقت وپیران دلیل به اجازه استفاده از تاج فقر كلاه نمدی پیشوری سه ترك به آنان داده می شود . وارد كردن: اصطلاحی است برای احترام گذاشتن به پیشقدمان و پهلوانان و صاحب كوتاه موقع ورود به زورخانه كه عبارت است از زدن ضرب و زنگ و ادای صلوات و خوشامد گفتن. حرامی گرفتن: حمله ناگهانی بی موقع یكی ازطرفین كشتی است ؛ در موقعی كه حریف آماده كار نیست. بوسیدن . وابوسیدن: وا بوسیدن ترك كردن كشتی است و این تركیب در برابر بوسیدن گفته شده است. شاید دستی كه كشتی گیران به هم می دهند و باصطلاح (فرو می كوبند) همین بوسیدن باشد زیرا موقعی كه نوچه با پهلوانی شروع به كشتی كرد به جای فرو كوبیدن ؛ دست او را می بوسد و یا چنانكه بین سایر مردم معمول است پس از آنكه دست كشتی گیر دست پهلوان را لمس كرد ؛ به دست خود بوسه می زند. اما ترتیب وا بوسیدن این است كه حریفان بعد از ختم كشتی پشت دست به صورت یا پیشانی خود نهاده و سرها را آنقدر به هم نزدیك می كنند كه كف دست طرفین به یكدیگر می چسبد و بعد از هم جدا می شوند و این اصطلاح در خارج از زورخانه هم در موردی كه یكی نسبت به دیگری اظهارناتوانی می كند. حریف: دو طرف كشتی را حریف می خوانند در خارج ازمحیط ورزشی هم گفته میشود فلانی حریف فلانی هست یا نیست یعنی با هم برابر هستند یا نیستند. ظهوری ترشیزی می گوید: گمان مبر كه برایم قضا قدر دارد حریف كشتی من كو به عشق غیر از من قدر . هم قدر: هم زور بودن دو پهلوان. صائب تبریزی: هنوز كشتی من با معاصران قدر است  هنوز غاشیه من به دوش كیوان است ظهوری ترشیزی گوید: خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم  خم به یك اندازه شد باز و دو ابروی ترا خاك كشتی: برای كشتی های خارج از زورخانه زمین را هموار كرده خاك نرمی می ریختند كه به خاك كشتی موسوم بود . چنانكه امروز تشك كشتی را پهن می كنند. این اصطلاح هنوز در زبان مردم هست كه  یكی كه با دیگری دعوایی دارد می گوید خاك كشتی ما در فلان جا ریخته خواهد شد یعنی آنجا مبارزه خواهیم كرد. نیك كار: به كسر كاف كلمه اول، كاری كه مخصوص یك شخص است نیك كار می گویند مثلا گفته می شود نیك كاران فلان پهلوان آرنج سرپاست یعنی در این فن تخصص دارد. به این اصطلاح امروزه شگرد می گویند. ‌ واگیر: اصطلاحی است برای سنگ گرفتن در زورخانه . باین ترتیب كه هر ورزشكاری هر تعداد سنگ گرفت و با خسته شدن سنگ را به زمین گذاشت و نفر بعد از او این ورزش را انجام داد همان شخص اول باز بسنگ گرفتن می پردازد و مرتبه دوم را واگیر می گویند و این اصطلاح در گل كشی میرنجات هم ذكر شده كه میگوید: كه ندانسته به جهان سنگ دگر بر سر سنگ وقت واگیر تو شاید به فسون و نیرنگ سنگ كشتی: پهلوانان نامی، گاهی یكی از ورزشكاران را كه وزنش بیشتر از وزن پهلوان بوده چند روز قبل از مسابقه به خانه برده و با وی كشتی می گرفته و خود را با وزن سنگین او عادت می داند،تا در هنگام كشتی جدی از عهده بلند كردن حریف خود بر آیند . در گذشته این قبیل كشتی گیران پر وزن را كه هنری نداشته و برای همین كارها خوب بودند در مقام مزاح سنگ كشتی می نامیدند. بد افت: كشتی گیرانی كه به زحمت به زمین می خوردند . گویا كسانی را هم كه در كشتی خیلی مقاومت می كردند و نمی خواستند به آنها عنوان پهلوانی بدهند با این عنوان می‌خوانده اند. بدل كار: عنوانی نظیر بد افت است و به كسانی می گفتند كه كارهای بدل را در كشتی خوب به كار می بردند. چركین كردن: کشتی گیر به زمین نخورده اما کار را خراب کرده است. كشتی در میان ماندن: مقصود نا تمام ماندن كشتی است كه چون دو نفر در كشتی حریف یكدیگر نمی شوند ؛ اتمام كشتی را به وقت دیگری موكول كنند و می گویند: كشتی آنها در میان است یا در میان مانده است. كشتی گره شدن:همان معنی كشتی در میان ماندن را می دهد. كشتی پاك شدن یا پاك كردن:  به معنی كشتی تمام شدن یا تمام كردن یا تلافی زمین خوردن دركشتی دیگر است ؛ میرنجات در گل كشتی می گوید: از نگاهی بكشد كشتی ما پاك شود  چه بهشتی است كه آنشوخ غضبناك شود قاطی شدن: به یكدیگر پیچیدن دو نفر كشتی گیر است و در برابر تركیب سوا شدن پهلوان پنبه: در مقام شوخی، لقب ورزشكاران درشت هیكل و بی هنراست و این از قرن ها قبل به مناسبت آدمك های پنبه ای كه حلاج ها در موقع چراغانی از گلوله های پنبه ای ساخته و جلو دكان خود می‌گذاشتند به وجود آمده بود. پیش قبض:قسمتی از تنكه كشتی در جلو كمر. هم چنین:گرفتن دستهای حریف و زورآوردن نطعی: تنكه چرمی ـ قطعه ای از چرم كه به صورت پیش بند بر روی شلوار كشتی می بستند كه در روزگار ما تبدیل به لنگ شده است . نطعی پوشیدنی پهلوانی متبركی است كه در حقیقت جانشین پیش بند چرمین كاوه آهنگر دلاور مبارز تاریخ كهن ایران زمین و نیز براندازنده حكومت سراسر ظلم و ستم ضحاك ماردوش بوده است. نطعی متبرك است و نباید ناپاك شود و یا زیر دست و پا بیفتد. در روزگار ما لنگ نماد پیش بند چرمین كاوه دلیر است. نطعی را بر روی شلوار می پوشند. خانه ورزش: زورخانه، ورزش خانه, گود مقدس. چوب تعلیم: چوب بلندی است كه معمولا از جنس نی است و در دست كهنه سواربوده است، جهت تذكر و هدایت ورزشكاران. سرپا: مشهور به قدرت، آماده كشتی ؛ حریفی كه آماده رفتن به صحنه نبرد است. خوش پرگار: ورزشكار پرسینه، سینه ستبر و پر عضله. تنكه: شلوار مخصوص ورزش های زورخانه ای و كشتی گیری در گود مقدس زورخانه. واگیر: دوباره، ورزشكاری كه در زیر سنگ خسته می شود سنگ را از او می گیرند. حركت مجدد او با سنگ را واگیر می گویند. جست كلاغ: كلاغ پر، یكی از تمرینات پا در زورخانه بوده است. ورزش با میل: گوارگه گیری یا گورگه گیری. این سر و آن سر زدن:از این سر گود به آن سر گود دویدن و هر بار یك پا را به لبه گود زدن. این حركت برای تقویت و نیز نمایش چابكی ورزشكار اجرا می شده است . مشتمال: نوعی ماساژ. مشتمال چی: كسی كه مشتمال می دهد . مرشد: آوازخوان و ضرب گیر زورخانه. نوخاسته: نوخاسته پهلوانی است كه به مرحله پهلوانی رسیده است، موفقیت هایی كسب كرده و مدعی نیز است. نوچه: آموزنده فنون، پهلوان مبتدی، ورزشكار جوان. حق خوانی: خواندن اشعار مناسب كه حكمت آمیز و پند آموز باشند. گل كشتی: اشعار شیوا و شورانگیزی كه در وصف كشتی گیران خوانده می شود. این واژه در اصل "قول كشتی " است و قول كلمات متوازن و شعرگونه را گویند كه در وصف ورزش و پهلوانی و پهلوانان و صفات پهلوانان است. در ادبیات فارسی "قول و غزل" را مترادف می آورند. خاك كشتی: خاكی كه با آن زمین را می پوشاندند تا زمین برای كشتی گرفتن نرم باشد. كف زورخانه . در قدیم پیش از خاك رس ریختن در كف گود،بوته گون را آب زده در لایه زیرین می چیدند و بعد روی آن خاك نرم و نم می ریخته اند .  هر روز هنگام شروع ورزش كف گود را آب پاشی می كردند تا گرد و خاك بلند نشود. شلنگ و تخته: تخته شلنگ، حركت شلنگ تخته پا كوبیدن روی تخته شلنگ است. لنگ: پارچه ای بافته شده از نخ، به طول تقریبی دو متر و بیشتر كه از آن به عنوان خشك كن و حوله، رو دوش انداز و نطعی استفاده می كنند. استفاده از لنگ به عنوان پوشش تنكه به طور ساده كه مخصوص تازه كارها و ورزشكاران معمولی است.ورزشكارانی كه به مرحله كشتی گرفتن می رسیدند و كشتی را شروع می كردند، لنگ را طوری به كمر می بستند كه جلوی آن لچكی مانند و تقریبا شبیه نطعی می شد. یك سرلنگ را به طرف راست كمر می بستند.ورزشكاران در مرحله نوچگی كه قابلیت خوبی در كشتی پیدا می كردند یك لنگ اضافه روی لنگ اولیه می بستند، دو لنگ.بعد از مرحله دو لنگ، ورزشكار نوخاسته كه در حد پهلوانی بود تنكه می پوشید. چهارشانه: ورزشكار كوتاه قد و فربه كه عضلات کلفت دارد. ***  میر نجات اصفهانی مثنویی به نام "گُل کُشتی"  در سال 1112در بیان اصطلاحات این فن دارد. برخی از این اصطلاحات:  بانگ خلیل اللهی: کشتی گیران چون حریف را از جا می کندند تا بر زمینش بزنند، به شیوه حضرت خلیل بانگ الله اکبر از جان برمی آوردند: گوش بر حرف تو دارند ز مه تا ماهیگاه کشتی چو کشی بانگ خلیل اللهی زمین دیوار: ورزشی در کشتی: دیدن روی تواش ای مه من ناچار است ورزش مهر به کوی تو زمین دیوار است گرده پوشیدن: اشاره به رسمی دارد که در حالت کشتی پهلوانان خاک بر بدن خود می‌مالیده‌اند:  گرده پوشید دگر شیر صفت  آهویی باز هنگامه کشتی ست حریفان هویی گهواره دیو: فنی است که دو حریف یکدیگر را تکان دهند تا یکی دیگری را ناغافل به زمین بزند: همه رنگ و همه مکر و همه ریو است رقیب بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب هزاری: کسی که روزی هزار بار ورزش تخته شلنگ کند:  ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد! *** آیین پهلوانی از اساتیر برآمد.  با شکوه بسیار، دوران حماسه را پیمود.  در تازش تازیان و مغولان در شکل جنبش های عیاری و سربداری رخ نمود و استقلال و آزادی ایران را پاس داشت. در جنبش های پهلوانان دوران صفوی به نبرد با ستم برخاست. پیشه وران واهل حرفه و فن و بازاریان از این آیین حمایت ها کردند و بسی پهلوانان که از میان آن‌ها برخاستند. با پایان دوران قاجار و قرار گرفتن ایران در آستانه‌ی دگرگونی های بسیار، این آیین به یک باره از رونق افتاد و قدرت خویش را از دست داد و از بازار و میدان و کوی و گذر و چهار سوق و محله به گود زورخانه بازگشت. * ما بار دیگر به منش و کنش پهلوانی نیاز داریم. به کار و تلاش و خرد. به دانایی و مهر و مدارا. چنین بوده است آیین پهلوانی. پهلوانی یک آیین است. آیین شادمانی و تلاش و عشق. عشق به انسان و طبیعت و آزادی و استقلال.   پی نوشت: در این روزگار، که پهلوانی از میان مردم و میدان به گود زورخانه باز گشته و اندیشیدن دلی می خواهد چون رستم، پرورش تن  را اما اجازتی هست و کتاب های بسیاری در باره‌ی  زورخانه نوشته شده است. من اما نگاه خودم را دارم. در بیشتر این کتاب ها و تارنماها، مقالاتی یکسان دیده می شود. به گمان من، آن ها را از یک اثر ارزشمند برداشته‌اند. بر آنم که آن نوشته از استاد مصطفا صدیق است که در سال هزار و سیصد و چهل وسه در مجله هنر و مردم، در شماره بیست و ششم به چاپ رسیده است. من  در بخش زورخانه و بویژه نام پهلوانان و افزار زورخانه و ساختمان آن، از همین پژوهش ارجمند بهره گرفته ام. دستشان مریزاد که کارشان کارستان است. دوستداران هم چنین می توانند به پژوهش بسیار ارجمند سه جلدی( تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروههای اجتماعی زورخانه رو) نوشته استاد غلامرضا انصاف پور بنگرند. در بخش موسیقی زورخانه از کار ارزشمند محمد اسما عیل دارایی به نام در باره برخی ریتم های ضرب زورخانه و کتاب سه جلدی فرامرز نجفی تهرانی با همین نام، بهره بسیار بردم. در انگلستان نیز در دانشگاه گلاسکو، کارهایی ارزشمند در این زمینه صورت گرفته است.کارهای یک پژوهشگر بریتانیایی به نام لوید ریگن، با عنوان زورخانه در ایران در میانه سنت و تغییر از آن جمله است . وی استاد تاریخ و الهیات اسلامی در این دانشگاه است. سمیناری در همین زمینه، در تابستان گذشته در این دانشگاه با شرکت ایران شناسان برگزار شد. کتاب ارجمند تاریخ ورزش باستانی ایران از حسین پرتو بیضایی کاشانی. تاریخ ورزش از آقای ابوالفضل صدری و بسیاری کتاب‌های دیگر در آیین های عیاری و پهلوانی و جوانمردی را خواندم و بسیار آموختم. اما آنچه فراهم آمده کار من است.هم چنان که دیدید، نگاهی  تازه بود به ورزش باستانی و دانش پهلوانی در سرزمین ما. متن کامل این نوشته به سبب همین دید نو از سوی دانشگاه گلاسکو به عنوان بهترین متن با دیدی نو انتخاب گردید. نازنینی به نام آقای وزیری با نامه از من خواستند تا مطلبی در این باره بنویسم و من نیز متن کوتاه شده ای از آن را اینجا آوردم. با آرزوی این که بایسته وشایسته باشد. پیشکش به پهلوانان و مرشدان دیارم. رخصت!

منبع :سایت آقای محمود کویر

[ جمعه 1389/12/27 ] [ 10:36 ] [ میرحسین دلدار بناب ]

یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .عده ای او را از اجداد کرد ها و با لر ها می دانند.

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان که به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس کنونی) را از آن خود ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حرکت کرد .اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد .یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه(رامهرمز و بهبهان) به سوی پارسه حرکت کرد و خود اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو های کهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

نگاره ای از آریوبرزن

نگاره ای از آریوبرزن

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود .پس اسکندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و کمک یک اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت.

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود (( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود ((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود ((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن حضور داشت او که  فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند ،پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد

- لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ،یونانیان  در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.

منبع: وبلاگ گزیده ای از فرهنگ و تاریخ جهان

[ چهارشنبه 1389/12/25 ] [ 17:28 ] [ میرحسین دلدار بناب ]

 قیام مختارثقفی

در دوران فترت (مرگ معاویه دوم تا روی کار آمدن مروان بن حکم)سه واقعه اساس دولت امویان را مورد مخاطره شدید قرار داد که عبارت بودند از قیام توابین در کوفه،شورش عبدالله بن زبیر در مکه وجنبش مختار در مکه.

"مختار پسر ابوعبیده ثقفی ( از فرماندهان اعراب مسلمان در جنگ با ایرانیان بود که در جنگ جسر زیر پای پیلان ایرانی کشته آمد)عمویش سعد بن مسعود که تربیت مختار را به عهده گرفت چند صباحی از سوی امام علی حاکم مداین شد وهنگامی که سعد مشغول جنگ با خوارج بود مختار مداین را اداره می کرد." [ زرین کوب،1330: 90].نوشته اند که به هنگام انصراف امام حسن از جنگ با معاویه وآمدنش به قصر بیضاء در مداین ،مختار به عمویش که این زمان نیز حاکم شهر بود پیشنهاد داده بود که اگر می خواهی ثروت و حرمت یابی حسن را به بند کن و با تسلیم وی به معاویه برای خودت امان گیروسعد از این جهت مختار را لعن کرده بود"[ طبری،1362ج7 :2714] این امر بعدها سبب شد که شیعه همواره مختار را مورد نکوهش قرار دهد. وبعدها شک و تردید هایی در مورد اصالت قیا مش به وجود آورد. و بعد ها اگر چه به درستی علت آن مشخص نشد ،مسلم بن عقیل نماینده امام حسین در کوفه که در منزل مختار پناه گرفته بود آنجا را ترک و به منزل هانی بن عروه رفت. [ ابن اثیر،1371،ج 5:114 و 118] مختار به جهت اینکه با بنی امیه سر ناسازگاری داشت سرانجام دستگیر شد و در جریان عاشورا نیز در زندان به سر می برد و بعد ها با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد. [ ابن خلدون،1364،ج2 :42]پس از ازادی به عبدالله بن زبیر پیوست و در جریان حصار کعبه توسط نیر وهای یزید در سال 64 هجری قمری وی در کنار عبدالله بود.اما بعد از وی کناره گرفت و به کوفه رفت تا زمینه را برای انجام مقاصدش فراهم کند.

به طور خلاصه می توان روش های تبلیغ وجذب هوادار توسط مختار در کوفه را در چند بند خلاصه کرد.

1.استفاده از اهرمی قوی برای جذب هواداران یعنی تاسی از خاندان رسالت.

2.انتقام از قا تلان اهل بیت (مسببان واقعه عاشورا)

3.استفاده گسترده از موالی- ایرانیان مسلمان – و این امری بود که بعد ها باعث اعتراض و حتی رویگردانی اشراف کوفه از وی شد.تعداد ایرانیان موالی در سپاه مختار باید آنقدر زیاد بوده باشد که عد ه ای به طعنه بگویند : در سپاه مختار حتی یک کلمه عربی نیز شنیده نمی شود پر بیراه نخواهد بود که حرکت مختار را از یک دید گاه خیزشی ایرانی علیه امویان و اعراب به حساب آوریم. [ کمبریج،1363،ج4 : 37].

انتخاب شهر کوفه از سوی مختار به عنوان محل آغاز قیام نیز هموشمندانه بود.چه اینکه کوفه از مراکز عمده ایرانیان و شیعیان امام علی محسوب می شد.و هردو گروه از مخالفان دولت اموی به حساب می آمدند. عده ای از مرزبانان و اسواران ایرانیکه از بازماندگان شاهنشاهی ایران بودند نیز در آنجا زندگی می کردند که اینان دیلمیانی بودند که پس از شکسته قادسیه در آنجا مانده و سپس اسلام آورده بودند. [ بلاذری،1364: 41].بدین ترتیب کوفه محل مناسبی برای قیام مختار بود.موالی که در کوفه بودند هسته اصلی قیام مختار بودند که تعداد آنها را بالغ بر بیست هزار تن نوشته اند.این گروه با رغبت به حرکت مختار ملحق شدند. [ دینوری،1366: 333].اینکه چرا گروه مزبور به مختار پیوستند می توان گفت که:اینان که با شعار های اصیل اسلامی همچون برادری و برابری و حقوق مساوی و...به اسلام روی آورده بودند عملاً تحت حکومت اموی خلاف آن را مشاهده کردند چنانکه امویان با انحصاری کردن ملک و مال در خانواده خود نوعی اشرافیت جدید را در عالم اسلامی پدید آوردند. [ورد اسبی ،1357: 112].امویان اسلام را در راه غارت مردم و ستاندن باج و خراج مورد سوء استفاده قرار دادند بر زبان و ملیت عربی خود بالیدند و و آن را زبان خداوند نامیدند و سایر مردمان مسلمان بو یژه ایرانیان مسلمان را برده و بنده خود پنداشتند و رفتار های زننده و زشتی در مورد آنان کردند. [ افتخار زاده،1377: 118].اگر جلوگیری احنف بن قیس نبود معاویه تصمیم داشت همه موالی را نابود کند.والیان اموی هم که به حکومت در عراق انتخاب می شدند موالی را از مستمری و عطا محروم می ساختند."چنانکه کاری به آنها رجوع نمی کردند،با آنان در یک صف راه نمی رفتند و بر یک خوان نمی نشستند،در جنگ ها آنان را در شمار سواران راه نمی دادند،پیاده به جنگشان می بردند در عین حال از عطا و رزق جنگی هم ا«آن را بهر ه ای نمی دادند.جنگ را کار خویش می پنداشتند و گمان می کردند موالی برای کار های پست افریده شده اند." [امین،1337: 43].مختار بر خلاف امویان موالی را نواخت و آنان را مانند اعراب بر اسب نشاندو در اعطای فی ء با اعراب شریک کردو حتی گاه که می دید اشراف و سادات خدعه می کنند و به دشمن می پیوندند اموال آنها را به موالی می بخشید و در جنگ با شام به گفته ابراهیم ابن مالک اشتر( سردار مختار) فرزندان اسواران و مرزبانان ایرانی را از هر لشکری لایق تر و آماده تر می دانست. [زرین کوب،1363: 357].در مورد علت گسترش قیام مختار که یک عامل مهم آن عشق به ولایت خاندان رسالت بود شکی نیست.چرا که مختار قیامش را به عنوان یک فرد شیعی اغاز کرد.لذا مراتب اعتقاد مختار به این تکیه گاه مهم به نظر می رسد. [ کمبریج،1377: 134].گویند مختار خود را وزیر و ناصر و یاور اهل بیت می خواند.و گویا این مهم را که شعار خود کرده بود از مغیره بن شعبه یاد گرفته بود که روزی گفته بود :من شعاری می شناسم که با آن میتوان همه مردم خاصه عجم را با خود همراه کرد.احتمالاً از آن پس مختار سعی کرده از این شعار در جهت ارضای میل قدرت طلبی خود استفاده کند.اما در مورد موضع امام سجاد در ارتباط با عملکرد مختار منابع متفق القول نیستند.ابن خلدون می نویسد:" مختارنامه ای به علی بن الحسین سجاد نوشتمی خواست با او بیعت کند و او را به پیشوایی خود بر گزیند و به نام او دعوت نماید و مالی زیاد برایش فرستاد .ولی علی بن حسین مال او را پس فرستاد و به نامه وی جواب وداد و او را سبّ کرد"[ ابن خلدون،1363،ج 2: 20].و چون مختار از ایشان مایوس شد به سراغ محمد بن حنفیه رفت.و امام سجاد نیز از محمد خواسته بود که به مختار جواب رد دهد.اگر نقل قول ابن خلدون را قبول کنیم باید نتیجه بگیریم که امام سجاد مختار را در کارش صادق نمی دیده است.و آن را نوعی روش برای رسیدن به امیال شخصی تلقی می کرده است.یعقوبی می نویسد"مختار سر بریده عبیدالله بن زیاد را با مردی از قوم خود به پیش امام سجاد به مدینه فرستاد......و آنگاه سر را بیرون آورد و چون امام چهارم آن سر را دید،گفت:خدای او را به آتش کشاند و انگاه امر به دادن اطعام و طعام داد." [ یعقوبی ،1366،ج2: 203].اینکه امام از دیدن سر قاتلان پدرش خوشنود می شدند جای تردید نیست ولی اینکه خشنودی وی را می توان دلیلی برای تایید کلی عملکرد مختار و صداقت وی در امر دعوت قلمداد کرد جای احتیاط است.عادل ادیب مینویسد زمانی که مختار به همراه محمد حنفیه نزد امام آمد تا با وی در زمینه حرکت مختار مشورت کند امام در یک موضع گیری کلی که شامل همه مسلمانان می شد خواسته محمد را پذیرفت وسخن امام به گونه ای بود که همه را به رویا رویی با امویان می خواند و نه تنها مختار را. [ ادیب،1366: 158].به نظر برخی نباید تایید محمد حنفیه را دلیلی برای صداقت مختار تلقی کرد.زرین کوب می نویسد"مختار نزد خاندان رسول چندان مورد اعتماد نبوده.علی بن حسین او را لعن کرد و رضا نداد به اسم او دعوت کند.محمد حنفیه از دعاوی او بیمناک و پشیمان گشت ، اما از بیم آکه تنها بماند و گرفتار ابن زبیر شوداز طرد و لعن او که بدان مصمم شده بود خود داری کرد." [ زرین کوب،1330: 80]. بروکلمان معتقد است فمحمد حنفیه فرزند زهرا و از نسل پیامبر نبود و نمی توانست ادعای جانشینی داشته باشد.بر این اساس مختار از ترفندها و هوش خود برای پیش بردن هدفش استفاده می کرد. [ بروکلمان،1364: 41].از سویی محمد به تجربه می دانست که بر مردم کوفه اعتماد نباید بکند.بروکلمان اضافه می کند مختار در امر دعوت بیشتر بر شگرد های خود تاکید می کرد.بدین معنی که ضمن بیاناتی مسجع و مقفی که به سبک قران تاکید شده بود و ادعا داشت که آن ها از سوی جبرائیل بر وی نازل شده. [پیشین،211].او به مردم وعده قطعی می داد که شخصی به نام مهدی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.سیوطی در "تاریخ الخلفا "او را فردی دروغگو مید اند که مدعی نبوت بود. [ سیوطی،1378: 214].مختار به احنف بن قیس نامه نوشت و گفت که شنیدم مرا دروغ زن شمردید .پیش از من همه پیامبران را دروغ زن خواند ند و من از انها بهتر نیستم. [ زرین کوب،1330: 89].زرین کوب اضافه می کند که حتی وی برای تهییج یارانش و برای معجزه آمیز نشان دادن اعمالش می گفت در صورت ضرورت فرشتگان خداوند به صورت کبوتر آنها را یاری خواهند کرد و فتح نهایی با آنان است و این کبوتران خود در اختیار سردارانش می گذاشت که در مواقع سخت جنگ رها کنند. [ زرین کوب ،1369: 141].ابن اثیر می نویسد.مختار پس از پایان جنگ در کوفه ابراهیم بن مالک اشتر را به جنگ با ابن زبیر روانه کرد و در زمان مشایعت کرسی زرین به او داد و به سپاهش گفت که این کرسی عامل پیروزی شماست آن را گرامی دارید و محترم شمارید که در میان شما چون تابوت است در میان بنی اسرائیل. [ ابن اثیر،1371،ج6: 126].از انچه کفته آمد می توان نتیجه گرفت که مختار برای استحکام امر دعوت از هر ترفند و روشی استفاده می کرد اما در این میان قبول این امر که او مدعی نبوت بود بسیار سخت است.

آغاز قیام مختار

چنانکه گفته شد مختار پس از آزادی از زندان عبید الله روانه حجاز گردید و مدتی بعد دوبار ه به کوفه آمد و دعوت خویش را آغاز کرد.او از قیام توابین هم آگاه بود وبا تنی چند از رهبرانش در مدت زندان ارتباط داشت چنانکه به آنان می نوشت "قاتل الجبارین و المنتقم من الاعداء" است و آنان را به کتاب خدا ، سنت رسول و انتقام اهل بیت فرا می خواند."الدفع عن الضعفا و جهد المحلین"دعوت کرد.[ ابن مسکویه،1366،ج2 : 113].از ایشان می خواست دور وی جمع ایند تا به اهداف خود برسند.واین امر در تجمع شیعیان در اطراف وی می توانست تاثیر گذار باشد چنانکه وی با وعده دفاع از ضعفا موالی ایرانی را دور خود جمع کرد.و البته انتخاب کوفه با دلایلی که گفته شد می توانست گزینه مناسبی برای ادامه کار باشد.به هر روی وی خود را عامل محمد بن حنفیه می شمرد عده ای این امر را قبول کردند عده ای نیز برای اطمینان بیشتر نزد محمد رفتند و وی در پاسخ گفت که"چه قدر دوست دارد کسی را که خون بخواهد و حق ما را بگیرد و دشمن ما را بکشد"[ یعقوبی ،1366، ج2: 210].ابن اثیر معتقد است که مختار به جهت ترس از عدم تاییدش از سوی محمد از رفتن این عده به پیش وی نگران بوده است. [ ابن اثیر،1371،ج6: 96].اگر به گفته یعقوبی دقت شود بر می آید که محمد از شخص خاصی نام نبرده حالا این امر ترس از ابن زبیر بود یا شک از مختار دقیقاً مشخص نیست.ولی ترس مختار احتمالاً به این علت بود که می پنداشت شاید مورد تایید محمد بن حنفیه قرار نگیرد.اما به هر روی آن کسان که نزد بن حنفیه رفته بودند در بازگشت در کنار مختار قرار گرفتند.سپس عده ای از یارانش او را متوجه ابراهیم بن مالک اشتر نمودند پسر پدری پر اوازه و سردار امام علی و کسی که تا آخر پای دفاع از امام علی ایستاد و طبعاً نفوذ و اعتباری که این خانواده داشت میتوانست در جذب عده ای دیگر در کنار مختار تاثیر گذار باشد ضمن اینکه ابراهیم هم سرداری و رشادت را از پدرش مالک به ارث برده و می توانست فرماندهی توانمند برای سپاه مختار باشد.مختار نامه ای را از قول محمد حنفیه به ابراهیم می فرستد و او را به شعار های خود دعوت می کند.دینوری شدیداً به این نامه مشکوک است و با تاکید بر گفته راوی (شعبی) سرب نامه تازه بوده و شب پیش مهر شده بود. [ دینوری،1366: 333].پیوستن ابراهیم به مختار برای عبدالله بن مطیع حاکم ابن زبیر در کوفه نگران کننده بود.در نهایت برخورد عبدالله و مختار سرانجام به تسلط مختار به کوفه انجامید.عبدالله به خانه ابو موسی پناهنده شد ولی در نهایت خود را تسلیم کرد و امان خواست و مختار به او امان داد و او بیرون آمده بیعت کرد. [ طبری،1362،ج8: 3316]. مختار صد هزار درهم نیز به وی داد که خود را مجهز کند.وسپس بزرگان قوم با وی بیعت کردند. [ پیشین،3317،و ابن خلدون1364،ج2: 46].سپس مختار گشاده دستی آغاز کرده و موجودی بیت المال کوفه را که بالغ بر نه میلیون درهم بود میان یارانش تقسیم کرد[ اجتهادی ،1363: 129].انگاه حاکمانی برای ارمنیه ،آذزبایجان ،حلوان،موصل و مداین تعیین و گسیل داشت. [ قزوینی،1363: 101].گویند مختار شریح قاضی را به قضاوت کوفه گماشت اما با اعتراض شیعه مواجه شد و در نهایت خود شریح از این منصب استعفا داد و مختار،عبدالله بن عتبة بن مسعود را به جای وی گماشت. [ طبری،1362،ج8: 3328]. مختار سپس دست با انتقامی شدید از قاتلان امام حسین و کسانی که در حادثه کربلا در جبهه مخالف امام حسین قرار داشتند زد.چنانکه در یک جا دستور داد تعداد 248 نفر از این افراد را طعمه کیفر ساخت. [ شهیدی،1365: 193].امیر علی نویسنده مسلمان هندی می نویسد مختار قتله امام حسین را مثل حشرات تعقیب نموده و یک یک را مرتباً راهی دیار عدم می کرد. [ امیر علی،1366: 101].این انتقام به اشکال مختلف صورت گرفت از قتل و اسارت گرفته تا تخریب منزل و مصادره اموال.چنانکه وی ابو عمره کیسان را به ریاست شرطه گماشت و از وی خواست هزار کارگر با بیل و کلنگ فراهم آورد تا خانه های افرادی را که در جنگ با امام حسین شرکت داشتند ویران کنند.در هنگام ویران کردن اگر کسی از منزلش بیرون می آمد به قتل می رسید و اموال و مستمری های آنان را به به ایرانیانی که در پیشش بودند می بخشید.[ دینوری،1366: 337].شورش های داخلی علیه مختار

به طور کلی می توان عواملی را که اسباب اعتراضات داخلی به مختار گردید را به قرار زیر دانست

1.سخت گیری های شدید مختار در قصاص و تعقیب قاتلین حسین بن علی(ع)

2.دل نگرانی های اشراف کوفه در خیزش موالی وایرانیان در سپاه مختار و پایگاهی که مختار به اینان داده بود چنانکه حتی نگهبانان شخصی خود را از میان حمراء (ایرانیان)بر گزید.چنان روشی هم که پیشتر و بیشتر با آن اشاره شد نمی توانست مورد قبول اشراف و بزرگان کوفه باشد که به سیستم تبعض آمیز خو کرده بودند.پس در صدد بر آمدند به هر نحوی شده از این ورطه خلاص شوند. [ پیشین،339].وجود موالی در سپاه مختار آنقدر زیاد بوده که سردار شامی که برای مذاکره به داخل سپاه آمده بود تعجب می کرد که از اول تا آخر سپاه یک کلمه عربی نشنیده است و همو به طعنه به ابراهیم بن مالک اشتر گفته بود که از مشتی عجم در برابران شجاعان حجازی و شامی چه بر خواهد آمد و ابراهیم گفته بود که در جنگ با شامیان هیچ کس آزموده تر ار اینان نیست.

اولین حرکت اعتراضی را بزرگان کوفه آغاز کردندآنان حتی فوت عادی یزید بن انس سردار مختار را که به هنگام جنگ در برابر سپاه شام اتفاق افتاده بود از عمد کشته شدن نشان دادند تا اسباب ضعف روحیه سپاه مختار شوند.نغمه های مخالفت با مختار با عقب نشینی تاکتیکی سپاه وی آغاز شد.کار به جایی رسید که بزرگان عرب به مختار پیام دادند ما را از بر کشیدن موالی آزار رسانیدی و آنها را بر خلاف رسم بر چهار پا نشاندی و از غنایم جنگی که حق ماست به آنها نصیب دادی. [ طبری،1362،ج8: 3330].اعراب مصمم به نبرد با مختار در سه نکته جمع شدند مختار با کمک قبیله حمد و ایرانیان توانست مخالفان داخلی را سرکوب کند.مخالفانی که منافع اجتماعی و اقتصادی اشان با اقدامات مختار در حالت مخاطره آمیزی قرار گرفته بود.اینان احتمالاً بعدها در انگیز های قیام وی دست برده و آن را به ضرر او و به نفع خود دست کاری کرده اند.به هر حال مختار انان را سرکوب نمود و پیمان شکنان کوفه را تحت تعقیب قرار دادچنانکه ده هزار تن از این فراریان در بصره جمع شدند و مصب برادرعبدالله بن زبیر را بر علیه مختار تحریک کردند.سر انجام مختار

چندی از قیام مختار نگذشته بود که مروان بن حکم سپاهی را برای نبرد با توابین و سرکوب زخر بن حارث عامل عبدالله بن زبیر در "قرقیسا"به عراق اعزام کرد.فرماندهی این سپاه را عبید الله بن زیاد معروف به قصاب بر عهده داشت.در همین حین بود که مروان در گذشت و عبدالملک فرزندش به خلافت نشست و ابن زیاد را در تعقیب اهداف خود در مقامش ابقاءکرد.ابن زیاد به جانب موصل شتافت و مختار از طریق عامل خود در موصل یعنی عبدالرحمن بن سعید بن قیس از ماوقع مطلع گردید .مختار سپاهی سه هزار نفری را به فرماندهی یزید ابن انس الاسدی برای مقابله با ابن زیاد فرستاد.ابن زیاد نیز سپاهی سه هزار نفری به فرماندهی یزید بن مخارق به مقابله وی اعزام کرد.دو سپاه در منطقه بابل عراق تلاقی کردند و نتیجه اولیه جنگ شکست شامیان بود.چنانکه ربیعه نیز به قتل رسید. [ابن اثیر،1371،ج6: 77].ولی با رسیدن کمک به شامیان فراریان دوباره جمع شدند و نبرد دوباره آغاز شد در همین حین بود بود که یزید بن انس در میدان نبرد -البته نه توسط دشمن- در گذشت و این امر وسیله ای در دست اشراف و بزرگان ناراضی از مختار شد که شروع به پراکندن شایعه کردند و خواستشان نامید کردن سپاه مختار بود.مختار بلافاصله سپاهی هفت هزار نفری به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر را برای مقابله با شامیان اعزام کرد در همین زمان بود که اشراف و ناراضیان کوفه که از اقدامات مختار و تسلط موالی به تنگ آمده بودند و با نزدیک شدن سپاه شام نیز جراتی پیدا کرده بودند قیامی را علیه مختار سامان دادند.ابراهیم با دریافت خبر شورش به کمک مختار شتافت و شورش کوفه سرکوب کرده سپس عازم جنگ با سپاه شامی شد.در جنگی که بین سپاه ابراهیم و عبیدالله بن زیاد روی داد شامیان شکست خوردند و تعداد زیادی از آنان به قتل رسیدند که از جمله آنان عبید الله بن زیاد بود.در این جنگ موالی لیاقت خود را در جنگ با شامیان به خوبی اثبات کردند.مخالفان مختار در کوفه به دربار عبدالله بن زبیر رفتند و با توجه به زمینه رنجشی که عبدالله از مختار داشت - به جهت اخراج عامل عبدالله بن زبیر یعنی عبدالله بن مطیع- و اینکه مختار قول داده بود از فرمان ابن زبیر سرپیچی نکند [ ابن خلدون،1364،ج2: 37].توانستند عبدالله و برادرش مصعب بن زبیر را به مخالفت با مختار سوق دهند.اقدامات استقلال طلبانه مختار در عراق زنگ خطری برای منویات و آمال عبدالله بن زبیر بود که می خواست پس از سیطره بر عراق و حجاز به نبرد شامیان رفته و شامات را نیز ضمیمه قلمرو خود کند.سر انجام عبدالله بن زبیر برادرش مصعب را مامور سرکوب مختار نمود اسرار ناراضیان کوفی نیز در ترغیب مصعب به جنگ با مختار بسیار تاثر گذار بود.مصعب مهلب ابن ابی صفره را که در کرمان مشغول جنگ با خوارج بود مامور کرد که برای جنگ با مختار به عراق و بصره باز گردد.نامه مصعب توسط یکی از سران مخالف و ناراضی کوفه محمد ابن اشعث به مهلب رسید.با پیوستن سپاه مهلب به سپاه مصعب و آگاهی مختار از این واقعه وی سپاهی شصت هزار نفری را به فرماندهی احمر بن سلیط برای مقابله اعزام کرد.دینوری می نویسد در را سپاه احمر توانستند شمر بن ذی الجوشن را که مدت ها متواری بود شناسایی کرده دستگیر کنند و سپس او را به قتل برسانند.سرانجام دو سپاه در منطقه ای به نام مذار در مقابل هم صف آرایی کردند در این نبرد یاران مختار با شجاعت جنگیدند اما در نهایت سپاه مختار شکست خورده و از میدان جنگ فرار کردند.سپاه مصعب در تعقیب فراریان نیز موفق شد تعدادی از آنان را به قتل برساند.و سرانجام مختار مجبور شد به کوفه عقب نشینی کرده و در کاخ حکومتی کوفه متحصن شد.چون کار بر محصورین سخت شد مختار خواست که یکسره به دشمن حمله کنند ولی یارانس اظهار عجز نمودند. [ طبری،1362،ج8: 3410].مختار از شدت محاصره سخت پریشان و ناراحت بود و به سائب بن مالک داماد ابو موسی اشعری که از خواصش بود گفت:ای شیخ اکنون بیا برای دفاع از شرف و نسب خود،نه برای دین،از حصار بیرون آییم و جنگ کنیم.سائب انا لله و انا الیه راجعون گفتو به مختار پاسخ داد:مردم چنین می پندارند که قیام توبرای دین است.مختار بهه سائب پاسخ داد که " نه به جان خودم سوگند که فقط در طلب دنیا بود؛زیرا می دیدم عبدالملک بن مروان بر شام ،عبدالله بن زبیر در حجاز،مصعببر بصره ،نجده حروری بر عروض(یمامه و بحرین)و عبدالله بن حازم بر خراسان پیروز شده اند و من از هیچ یک کمتر نبودم اما نمی توانستم بر مقصود خود دست یابم مگر به دعوت مردم به خونخواهی از حسین"[ دینوری،1366: 351؛طبری،1362،ج8: 3410؛ ابن مسکویه،1366: 174؛ابن اثیر،1371،ج6: 149].پس از آنمختار به جنگ پرداخت تا کشته شد.مصعب به هفت هزار نفری که در قصر پناه برده بودند امان داد ولی وقتی آنان تسلیم شدند همه را از دم تیغ گذراند.اسماء دختر نعمان بن بشیر وقتی به مصعب که از وی راجع به مختار سوال کرده بود که مختار را چگونه یافتی ؟پاسخ داد که "او باتقوا و روزه دار بود"مصعب فرمان داد که او را در حالی که دستانش بسته بود گردن زدند.[ یعقوبی،1364،ج2:209].و این اولین زنی بود که در تاریخ اسلام دست بسته گردن زده شد.طوری که باعث سرزنش مصعب نیز گردید.ابراهیم در این مدت عامل مختار در جزیره بود و پس از اینکه از ما وقع مطلع شد از مصعب امان خواست و ابراهیم به کوفه بازگشت و با مصعب بیعت کرد.نتیجه:

اگر چه مختار از دیدگاه عامیانه و شیعه پسندانه جایگاهی مقبول دارد و امروزه شخصیتی قابل احترام برای خیل کثیری از شیعیان است ولی از دیدگاه تاریخ باید با دقت زوایای زندگی وی را موشکافی کرد.و باید به موضع امام سجاد نیز در ارتباط با مختار دقت کافی کرد اگر چه منابع در این مورد سخت متناقضند.در این مقال و مجال کوتاه ما بر آن نبودیم که عملکرد مختار را زیر سوال ببریم بلکه هدف اصلی روشن کردن عملکرد مختار و شخصیت وی از دیدگاه مورخان و محققان بود ه است.می توان گفت که مختار با توجه به شرایط به وجود آمده پس از حادثه عاشورا توانست با هوشمندی و با اطلاع از روحیات عراقیان و موالی گروهی را برای مدتی هر چند موقت دور خود جمع کند اگر چه نمی توان روحیات شیعه گرایانه مختار را کلاً رد کرد ولی باید قبول کرد که فردی سیاست باز بوده و از ابزارها و روش های گوناگون برای رسیدن به اهدا ف خود استفاده می کرده است. در بررسی کارنامه عمل مختار باید به جنبه های شایسته و ناشایست آن را توامان مورد بررسی قرار داد.اینکه مختار سرانجام توانست قصاص قاتلان شهدای کربلا را بگیرد از دیدگاه شیعه طبعاً امری پسندیده بود اما از اینکه خون امام حسین را وسیله ای برای رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داد بود و جای انتقاد و سرزنش است.اگر چه این نوشته بسیار کوتاه و نارسا بود ولی سعی شده از منابع دست اول و تحقیقاتی را که راجع به جریان مختار نوشته شده است حداکثر استفاده بعمل آید. والله اعلم بحقایق الامور....... والسلام

--------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:

-ابن اثیر،عزالدین.الکامل.ج5.ترجمه عباس خلیلی.انتشارات علمی.1371.

-ابن خلدون،ابوزیدعبدالرحمن ابن محمد.ج2.تاریخ ابن خلدون.ترجمه عبدامحمد ایتی.موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.1363.

-ابن مسکویه،تجارب الامم.حققه وقدم له الدکتور ابوالقاسم امامی.الجز ء الثانی. دار سروش.تهران1366.

-اجتهادی،ابوالقاسم.وضع مالی و مالیه مسلمین.انتشارات سروش.1363.

-ادیب،عادل.زندگانی تحلیلی پیشوایان ما.ترجمه اسدالله مبشری.دفتر نشر فرهنگ اسلامی.1366

-افتخارزاده،محمود رضا.اسلام و ایران.انتشارات رسالت قلم.1377

-امیر علی.تاریخ عرب و اسلام.ترجمه فخر داعی گیلانی.انتشارات گنجینه.1366.

- امین،احمد.ضحی الاسلام.ترجمه عباس خلیلی.انتشارات اقبال.1377 تهران

- بروکلمان،کارل.تاریخ ملل و دول اسلامی.ترجمه هادی جزایری.بنگاه ترجمه و نشر کتاب.1364.

-بلاذری،احمد بن یحیی.فتوح البلدان.ترجمه آذز تاش آذر نوش.انتشارات سروش.1364.

- حسن،ابراهیم حسن.تاریخ سیاسی اسلام.ج2.ترجمه ابوالقاسم پاینده.سازمان انتشارات جاویدان.1371.

- دینوری،احمد ابن داود.اخبار الطوال.ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی.نشر نی.1366.

-زرین کوب،عبدالحسین.دو قرن سکوت.تهران.1330.

- زرین کوب، عبدالحسین.تاریخ ایران بعد از اسلام.انتشارات امیر کبیر.1363.

-زرین کوب،عبدالحسین.بامداد اسلام.انتشارات امیر کبیر.1369.

- سیوطی،عبدالرحمان بن ابی بکر.تاریخ الخلفاء .مصر الطبه الثانیه.1378 ق.

- شهیدی،سید جعفر.قیام حسین (ع).دفتر نشر فرهنگ اسلامی.1365.

- طبری،محمد ابن جریر.تاریخ طبری.ج7.ترجمه ابوالقاسم پاینده.انتشارات اساطیر.1362.

- قزوینی،یحیی ابن عبدالطیف.لب التواریخ.انتشاراتبنیاد و گویا.1365.

- کمبریج،تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه.ج4.دانشگاه کمبریج.گرد آورنده:حسن انوشه.امیر کبیر.1363.

- کمبریج،تاریخ اسلام.ترجمه احمد آرام.انتشارات امیر کبیر.1377.

- ورداسبی،ابوذر.ایران در پویه تاریخ.انتشارات قلم.1357.

- یعقوبی،احمد ابن ابی یعقوب.تاریخ یعقوبی.ج2.ترجمه محمد ابراهیم ایتی.انتشارات علمی و فرهنگی.1366.

منبع: وبلاگ گروه تاریخ آموز و پرورش مرند

[ دوشنبه 1389/12/23 ] [ 14:30 ] [ میرحسین دلدار بناب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

درباره مدیر:
مير حسين دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر
امکانات وب