اندیشه
فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری،طنز 
قالب وبلاگ
 

هوشنگ ابتهاج در سال 1306 ، در رشت به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در ايران شهر سپري كرد و سپس به تهران آمد و دورة دبيرستان را در تهران گذرانيد.اشعار ابتهاج عموما بي تخلص كه « سايه » از بدو شروع به اهل ادب را به دنبال داشته است او به تدريج توانست به مطبوعات كشورراه يابد و آثار منظوم خودرا به چاپ رساند حاصل تلاش او مجموعه آثاريست كه به طبع و نشر رسانده است .
تحصيلات رسمي و حرفه اي : هوشنگ ابتهاج تحصيلات ابتدايي را در ايران شهر سپري كرد و سپس به تهران آمد و دورة دبيرستان را در تهران گذرانيد. [ از بهار تا شهريار ، تاليف: حسنعلي محمدي ، ج 2 ، تهران: انتشارات ارغنون ، ص 562 ]
فعاليتهاي ضمن تحصيل : ابتهاج اوج مسائل سياسي سالهاي قبل از 1332 به شعر اجتماعي و به مردم روي آورد. نخستين ديوان شعرش را با نام « نخستين نغمه ها » ( تهران 1325 ) هنگامي كه هنوز در دورة دوم دبيرستان تحصيل مي كرد ، منتشر ساخت. [ از بهار تا شهريار ، تاليف: حسنعلي محمدي ، ج 2 ، تهران: انتشارات ارغنون ، ص 562 ]
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : اشعار ابتهاج با تخلص سايه سروده شده و از بدو شروع به شاعري مورد توجه اهل ادب قرار گرفت و درمطبوعات كشور چاپ شد . از جمله غزلهايي كه از وي منتشر شد عبارتند از: دوزخ روح ، شبيخون ، خونبها ، گرية ليلي ، چشمي كنار پنجره انتظار ، نقش ديگر . بعضي غزلهاي كه حالت غزليات مولوي را به خاطر مي آورد ، مانند: زندان شب يلدا ، بيت الغزل ، هميشه درميان ، يا برخي غزلهاي او به آواز خوانده شده است. [ از بهار تا شهريار ، تاليف: حسنعلي محمدي ، ج 2 ، تهران: انتشارات ارغنون ، ص 563 ]
آرا و گرايشهاي خاص : سايه صرفنظر از توجهي كه به سخن اساتيد شعر فارسي دارد و آثار آنان را در نوع خود به حد كمال مي داند. به كار ساير شعراي معاصر نيز معتقد است ولي اين اعتقاد از آنجاست كه مي گويد هر پديده اي كه در مسير كمال باشد جالب است و چون هيچ اثري كامل نيست و مطلق وجود ندارد ، آنچه در مسير تكامل گام بردارد قابل توجه است . به عقيده سايه شعر امروز ناگزير بايد مبين احوال زمان و احساسات شاعر كه تاثير پذير از پديده هاي اجتماعي اوست باشد و ترديد نيست بيان اين احساسات و مفاهيم اگر در قالب اشعار گذشته ممكن باشد لااقل با همان تركيبات و اشارات و واژه هاي مستعمل مقدور نيست. در شعر سايه دو جنبه كاملاً متفاوت به چشم مي خورد ، نيمي از سروده هاي وي را غزلياتي كه از احساساتي كاملاً شاعرانه سرشار است ، تشكيل مي دهد و نيمي ديگر مجموعه ي اشعاري است كه باصطلاح امروز در قالب نوين موزون ولي غير مقفي سروده شده است. در حقيقت آثاري از « سايه » كه مبين احساسات دروني وي از تاثرات است مشخص و مربوط به پرواز انديشه شاعرانة او است در غزلها و دوبيتي هاي وي همه جا متجلي است ولي تاثراتي كه از زندگي مردم و وضع اجتماعي وي سخن مي گويد بيشتر در فرم جديد شعر امروز خود نمايي مي كند. دكتر يوسفي معتقد است: « در غزل فارسي معاصر ، شعر هاي سايه ( هوشنگ ابتهاج ) در شمار اثار خوب و خواندني است . مضامين گيرا و دلكش ، تشبيهات و استعارات و صور خيال بديع ، زبان روان و موزون و خوش تركيب و هم آهنگ با غزل از ويژگي هاي شعر اوست و نيز رنگ اجتماعي ظريف آن يادآور شيوه دلپذير حافظ است... وي در زمينه نو سرايي نيز طبع آزمايي كرده است آنچه از اين قبيل سروده درون مايع و محتواي آنها تازه ابتكار آميز است و چون فصاحت زبان و قوت بيان سايه با آن همگام شده ، تركيب اين دو كيفيت با هم نتيجه مطلوب به بار آورده است. نظير: گريه سيب ، زمين و امثال آن » [ از بهار تا شهريار ، تاليف: حسنعلي محمدي ، ج 2 ، تهران: انتشارات ارغنون ، ص 4-563 ]

نمونه اثر

کاروان

دیر ست ، گالیا

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان !

دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه !

دیر ست گالیا ! به ره افتاد کاروان

عشق من وتو؟...... آه

این هم حکایتی است.

اما ، درین زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست !

زیباست رقص و ناز سر انگشت های تو

بر پرده های ساز ،

اما ، هزار دختر بافنده این زمان

با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان

جان میکنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری ، که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا !

دیر ست گالیا !

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

هنگامه رهایی لبها و دستهاست

عصیان زندگی است.

بر روی من مخند !

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق !

بر من حرام باد تپشهای فلب شاد!

زود است ، گالیا !

در گوش من فسانه دلداگی مخوان !

اکنون ز من ترانه شوریدگی مخواه !

زود است ، گالیا! نرسیده ست کاروان......

روزی که بازوان بلورین صبحدم

برداست تیغ و پرده تاریک شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لب یاران هم نبرد

رنگ نشاط و خنده گمگشته بازیافت ،

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه ها و غزلها و بوسه ها ،

سوی بهارهای دل انگیز گل فشان ،

سوی تو ،

عشق من !

[ جمعه 1390/08/13 ] [ 11:36 ] [ میرحسین دلدار بناب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

درباره مدیر:
مير حسين دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر
امکانات وب